میلاد حضرت فاطمه (س) و روز زن گرامی باد




میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر
را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم

قانون ملی شدن صنعت نفت

 در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت درمجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه شد و تصویب گردید.

متن پیشنهاد تصویب شده:

به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.

مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد.

پیشینه [ویرایش]

در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد بلکه برپایه قانونی استواری قرار می‌گرفت.[۱]

دکتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به‌کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثلحسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به‌پایان رسید.[۲] شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد.

با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، دکتر مصدق با عده‌ای از هم‌فکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد) به مجلس راه یافتند.[۲]

در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست‌وزیری مدتی عملاً و بعد رسما وزیر دربار بود به دستفدائیان اسلام کشته شد و این ضربه‌ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست‌وزیری او به‌پایان رسید، بدون این‌که بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند.

پس از ساعد، علی منصور با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، نخست‌وزیر شد.بریتانیایی‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می‌دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست‌وزیری رسید و شاه به این ترتیب می‌خواست بر اختیارات خود تاکید کند.

در ۴ خرداد ۱۳۲۹ دکتر مصدق در نطقی مجلس مؤسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی مشروطه دوری کند. وی همچنین از دخالت‌های دربار و اشرف پهلوی و رئیس ستاد ارتش در امور سیاسی کشور انتقاد کرد. او همچنین طرحی را برای تصویب پیشنهاد کرد که تصمیمات مجلس موسسان بی‌اعتبار شوند ولی این طرح تصویب نشد. احمد قوام نیز با انتشار نامه سرگشاده‌ای به‌شدت از شاه و تمایل او به کسب اختیارات بیشتر انتقاد کرد. حکیمی که اینک وزیر دربار بود نامه تندی در پاسخ به قوام فرستاد. در واقع دخالت‌های شاه و دربار در امور سیاسی ایران و نیز فساد دربار (اعم از مالی و غیره) در جامعه آنان را منفور ساخته بود و برخی سیاست‌مداران از این موضوع برای کسب وجهه استفاده می‌کردند. شاه به‌ویژه در این دوره از جبهه ملی بیمناک بود و براساس اسناد وزارت خارجه انگلستان بارها به شپرد سفیر جدید بریتانیا از جبهه بدگویی می‌کرد. در یک مورد گفته بود که او جبهه ملی را از حزب توده خطرناک‌تر می‌داند.

منصور برای جلب نمایندگان به خواسته‌های جبهه ملی با نظر مساعد برخورد می‌کرد. همچنین او آیت‌الله کاشانی را که پس از ترور شاه به لبنان تبعید شده بود به ایران دعوت کرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقی را به مجلس تقدیم کرد ولی نظری در موافقت با آن ابراز نکرد و خواست که مجلس قرارداد را بررسی کند. بریتانیا که تردید منصور در دفاع از قرارداد را دید با نظر مثبت به نخست‌وزیری سرلشکر رزم‌آرا تمایل نشان داد. منصور در ۵ تیر ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفیر ایران در ایتالیا، استعفا کرد.

در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد.[۳]

رزم‌آرا که در ارتش به‌خاطر سخت‌کوشی و مدیریت خود صاحب نامی بود وارد سیاست شده بود و با ایجاد پیوند با محافل سیاسی به ویژه اشرف پهلوی امیدوار به نخست‌وزیری بود. شاه و بریتانیا نیز می‌خواستند که فرد مؤثری که از اقدامات مختلف نترسد نخست‌وزیر شود و کار قرارداد الحاقی را تمام کند.


بار دیگر شاه بدون رای تمایل مجلس نخست‌وزیر جدید، یعنی رزم‌آرا را منصوب کرد. دکتر مصدق و جبهه ملی به‌شدت با او مخالفت کردند ولی او توانست رای اعتماد از مجلس را به دست آورد. رزم‌آرا زیر فشار بریتانیا از مجلس خواستار تصویب قرارداد الحاقی شد ولی مخالفت مصدق و جبهه ملی بجای این کار منجر به مطرح شدن پیشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ایران شد. موضوع منحل کردن مجلس به دست شاه برای باز کردن دست رزم‌آرا نیز در میان طرفداران بریتانیا مطرح بود ولی شاه که دیگر از قدرت گرفتن رزم‌آرا و احتمال سرنگونی خود به دست او بیم‌ناک شده بود به مخالفان او پیوست. رزم‌آرا که از تصویب قرارداد الحاقی مایوس شده بود بدون این‌که اعلام کند می‌خواست با پشتیبانی ظاهری از اندیشه ملی شدن نفت قرارداد جدیدی را پیشنهاد کند که عملاً حق امتیاز ایران را به ۵۰ درصد می‌رساند. ولی مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس به شدت با این فکر مخالفت کردند. رزم‌آرا در ۱۳ اسفند ۱۳۲۹ ظاهراً به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شد، اگر چه هنوز روشن نیست که چه کسانی واقعا در کشتن او دست داشتند.

محمد مصدق در حال قرائت اعلامیه خود در جلوی ساختمان مجلس

پس از کشته شدن رزم‌آرا، شاه باز هم بدون کسب رأی تمایل مجلس، حسن علا را به نخست‌وزیری برگزید. علا پس از چند روز ناگهان استعفا کرد و شاه آماده بود تاسید ضیاءالدین طباطبائی را به نخست‌وزیری برگمارد. گفته می‌شد که شاه با انحلال مجلس و سید ضیاء با دستگیری مخالفان جلوی روند ملی شدن نفت را خواهند گرفت. در جلسه‌ای در مجلس شورای‌ملی، جمال امامی به مصدق پیشنهاد نخست‌وزیری کرد، با این فکر که او قبول نخواهد کرد و سپس سید ضیاء نخست‌وزیر خواهد شد. در واقع سید ضیاء هم‌زمان با این جلسه نزد شاه بود و منتظر بود تا با رأی تمایل مجلس نخست‌وزیر شود. ولی دکتر مصدق نخست‌وزیری را قبول کرد و نقشه‌های شاه و انگلیسی‌ها و سید ضیاء و دیگران عملی نشد.

قدرت شاه در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر می‌شد و تمام کوشش‌های او و دربار با اقدامات متقابل مصدق خنثی می‌شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، شاه نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملاً در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و کمونیستها تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند.

پس از به نخست وزیری رسیدن مصدق در اردیبهشت 1330 و اصلاح جزیی در گزارش 9 ماده‌ای کمیسیون نفت، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه دولت قرار گرفت.

هفته بسیج بر بسیجیان عزیز گرامی باد

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره):

ــ بسیج شجرة طیبّه و درخت تناور و پرثمری است كه شكوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوات تعیین و حدیث عشق می‌دهد.

ـ اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

ـ بار دیگر تأكید می‌كنم كه غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت.

ـ ملیت كه در خط اسلام ناب محمدی(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستی و تحجرگرایی و مقدس‌نمایی است باید همة افرادش بسیجی باشند.

ـ در این دنیا افتخارم این است كه خود بسیجیم.

ـ بسیج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند.

ـ بسیج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهیدان گمنامی است كه پیروانش بر گلدسته‌های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

ـ من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیحیانم محشور گرداند.

ـ تشكیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از بركات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود كه بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.


 ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی):

 ـ‌ بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است.

ـ پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحناه و فداه) مهدی موعود عزیز یك پیوند ناگسستنی و همیشگی است.

ـ شما جوانان بسیجی و سپاهی و جوانان مؤمن آگاهی را با احساس مسئولیت و شور و شعور همراه كردید.

ـ نیروهای نظامی و بسیجی ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌ای كه هیچ خدشه‌ای در آن راه ندارد, محسوب می‌شوند.

ـ انكار بسیج, انكار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای كشور است.

ـ اگر بسیج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كمیت این انقلاب و این نظام واهمة حركتهای سازندة این كشور لنگ است.

ـ انكار بسیج و بی‌احترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه است.

ـ تا وقتی كه این كشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد, به نیروهای بسیج, به انگیزة بسیح به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.

ـ فرزندان بسیحی‌ام با حضور خود در هر صحنه‌ای كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

ـ بسیج, یعنی نیروی كارآمد كشور برای همة میدانها

ـ همه جا چیزی شبیه بسیج هست, تنها به این درخشندگی, به این فراگیری, به این زیبایی, به این فداكاری, من در جایی سراغ ندارم.

ـ این فداكاری, من در جایی سراغ ندارم.

ـ نیروی عظیم بسیج مردمی است, این بسیج در همة قشرها هست.

ـ بسیج, اختصاص به یك منطقة جغرافیایی ویك منطقة انسانی و طبقاتی و قشری ندارد, همه جا هست.

ـ ایمان عاشقانه, ایمان عمیق, ایمان توأم با عواطف كه از خصوصیات ملت ایران است باعث درخشان شدن بسیج شد.

ـ دانشجوی بسیجی دشمن كمین گرفته  را از یاد نمی‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمی‌سپرد.

ـ بسیاری از پیشرفتهای كشور مرهون تفكر بسیجی است.

ـ هریك از آحاد قشرهای مختلف جامعه كه دارای روحیة حساس مسئولیت و ایمان باشد, بسیجی است.

ـ بسیاری از پیشرفتها و موفقیتهای نظام اسلامی در عرصه‌های مختلف مرهون تفكر و میل بسیجی است.

ـ بسیجی یعنی علی كه تمام وجودش وقف اسل

هفته بسیج بر بسیجیان عزیز گرامی باد

یا ابالفضل(ع)........

یا ابالفضل(ع)........

عطر خوش جامتو عشقه 

ای علمدار...ای علمدار..

پیچش عمامتو عشقه 

ای علمدار...ای علمدار..

رد امان نامتو عشقه 

ای علمدار...ای علمدار..

ای محشر..نام آور..سرلشكر..پسرساقی كوثر

متحیرم دلاور.. تو ابالفضلی یا حیدر......

ای دریا....ای سقا.....ای زیبا....

.....یاساقی عطاشا.......
.

آداب ماه محرم

آداب ماه محرم

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.

2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .

3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.

4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.

5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.

 

 

 

6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.

7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.

8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.

9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.

10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.

11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.

12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.

13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.

14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.

15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

باسمه تعالی

 

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چراکه نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه

2-     عمر بن ‌الخطاب

3-     عثمان بن عفان

4-     عایشه بنت ابی‌بکر

5-     سلمان فارسی

6-     ابوذر غفاری

7-     عمار یاسر

8-     زبیر بن‌ عوام

9-     عباس بن عبدالمطلب

10- ام سلمه

11- زید بن ‌ارقم

12- جابر بن عبدالله‌ انصاری

13- ابوهریره

14- عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب

 

 

و... توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:

1-      اصبغ بن‌ نباته

2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-      سعید بن‌ جبیر

4-      سلیم‌ بن قیس

5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)

و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:

1-      شیخ کلینی

2-      شیخ صدوق

3-      شیخ مفید

4-      سید مرتضی

و... اشاره نمود.(9)

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر(14)ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

 

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)،حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.

رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000 (و حتی برخی بیشتر از120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37) غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)

هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالیکه جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:

« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(44) من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ »

حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.»(45)

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»

حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»

سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»

حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»(46)

پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»

در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»

رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند(47) و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.(48)»

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(49) در این هنگام رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»(50)(51)

مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»(52)

حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»(53)

آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»(54)، رسول خدا 3(صلی الله علیه و آله و سلم) بار این جمله را تکرار نمودند(55) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد(56) و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.(57)»

سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.»(58)

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: « ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(59) را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»(60)

در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»(61)

در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (علیه السلام) از رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود:

«در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟

مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.

در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»(62)(63)

آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود و همانگونه که در پاورقی­ها، با تفصیل ذکر گردید، علمای بزرگ اهل تسنن و تشیع، آنرا نقل نموده‌اند. به یاری و توفیق الهی در ادامه و در مقاله­ای مجزا، به بررسی مفاد حدیث غدیر و دقت هرچه بیشتر در آن خواهیم پرداخ

اذکار، اعمال و برکات ماه ذی الحجه

ماه ذی الحجه یکی از ماه‌های شریفی است که عبادت در آن و ذکر و یاد خدا اثرات عمیقی به همراه دارد .
تبیان:  این ماه در نهایت برکت و عظمت است و از رسول خدا مروی است عمل خیر و عبادت خدا در هیج ایامی نزد حق تعالی محبوبتر از این دهه نیست. از همین روست که یکی از بزرگترین ارکان دین یعنی حج خانه خدا، در این ایام جای گرفته است. 
 
 
اعمال مخصوصه این دهه 
 
 
برای این دهه اعمال مشخصی وجود دارد که برای هریک ثواب و منزلتی را تعیین کرده‌اند از جمله اینکه روزه گرفتن نه روز این دهه ثوابی به اندازه روزه تمام عمر دارد. امام كاظم علیه السّلام فرمود: هر كه روز نخست دهه نخستین ذى الحجّه را روزه بدارد، خداوند پاداش هشتاد ماه روزه‏دارى را براى او نویسد و چون نه روز دیگر را روزه بدارد خداوند پاداش روزه دهر (روزگار) را براى او نویسد.(ثواب الأعمال/ترجمه حسن زاده)     
 
محمّد بن جعفر، از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از محمّد بن اسماعیل، از صالح بن عقبه، از بشیر دهّان، وى گفت:حضرت ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمودند:هر مۆمنى كه امام حسین علیه السّلام را در غیر روز عید و عرفه زیارت كند در حالى كه به حق آن حضرت آگاه و مطّلع باشد خداوند متعال ثواب بیست حج و بیست عمره مقبول و بیست جهاد در ركاب نبى مرسل یا امام عادل برایش مى‏نویسد.(كامل الزیارات/ ترجمه ذهنى تهرانى /603 ) علاوه بر این خواندن دو رکعت نماز بین نماز مغرب و عشاء در تمام شب های این دهه سفارش شده است که نمازگزار با خواندن این نماز با ثواب حاجیان شریک می‌شود. کیفیت و چگونگی این اعمال به تمامه در کتاب مفاتیح الجنان ذکر شده است. 
 
 
امام علی(علیه السلام) و مناجات دهه اول ذی الحجه 
 
 
خواندن یکی از دعاهایی که ثواب بسیاری بر آن ذکر کرده ‌اند، مناجاتی است که امیرالمومنین علی(علیه السلام) در دهه اول ذی الحجه آن را می خواندند و آن دعا این است: 
 
 
لا إله الّا اللَّه عدد اللّیالی و الدّهور، لا إله إلّا اللَّه عدد أمواج البحور، لا إله إلّا اللَّه و رحمته خیر ممّا یجمعون، لا إله إلّا اللَّه عدد الشّوك و الشّجر، لا إله إلّا اللَّه عدد الشّعر و الوبر، لا إله إلّا اللَّه عدد الحجر و المدر، لا إله إلّا اللَّه عدد لمح العیون، لا إله إلّا اللَّه فی اللّیل إذا عسعس و فی الصّبح إذا تنفّس، لا إله إلّا اللَّه عدد الرّیاح فی البرارى و الصّخور، لا إله إلّا اللَّه‏ من الیوم إلى یوم ینفخ فی الصّور» یعنی: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به شماره شبها و روزگاران؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به تعداد امواج دریاها؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ كه رحمت خدا از هر چه گرد آورند بهتر است؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به عدد خار بیابانها و درختها؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به شماره آنچه مو و كرك است؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به تعداد هر چه سنگ و كلوخ است؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به عدد نگاه چشمها؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ در شب وقتى كه تاریك مى‏شود و در صبح هنگامى كه طلوع مى‏كند؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ به شماره بادهایى كه در بیابانها و صخره‏ها مى‏وزد؛ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ از امروز تا روزى كه در صور دمیده شود. (پاداش نیكیها و كیفر گناهان / مجاهدی  )    
 
  
ثواب قرائت این مناجات 
 
 
خلیل مى‏گوید كه: از راوى شنیدم كه مى‏گفت: امام على علیه السّلام مى‏فرمود: هر كس در هر روز از این دهه، ده مرتبه این ذكر را بخواند، خداوند به ازاى هر لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ كه مى‏گوید درجه‏اى در بهشت از درّ و یاقوت به او عنایت فرماید كه میان هر دو درجه براى سوارى كه با شتاب ركاب مى‏زند یك صد سال راه است، و در هر درجه‏اى شهرى است و در هر شهر كاخى از گوهر یكپارچه قرار دارد كه درزى در آن نیست، در هر شهرى از آن شهرها آنقدر از خانه‏ ها و قلعه ‏ها و اتاق ها و خانه‏ ها و بسترها و همسران و تخت ها و حوران بهشتى و پشتی ها و فرشها و سفره‏ ها و خدمتگزاران و رودها و درختها و زیورها و جامه‏ ها قرار دارد كه وصف آن از توان وصف‏ كنندگان بیرون است. و هنگامى كه از قبر خارج مى‏شود، از هر موى بدن او نورى مى‏تابد، و هفتاد هزار فرشته به پیشباز او مى‏آیند، و از پیش رو و سمت راست و چپ او حركت مى‏كنند تا به درب بهشت رسند، و هنگامى كه وارد بهشت مى‏شود پشت سر او مى‏ایستند و او در پیشاپیش جلوى آنها قرار مى‏گیرد تا به شهرى مى‏رسند كه نماى بیرونى آن از یاقوت سرخ است و اندرون آن از زبرجد سبز رنگ، و در آن شهر، تمام آنچه را كه خداوند در بهشت آفریده است وجود دارد، هنگامى كه به آنجا مى‏رسند فرشتگان مى‏گویند: اى دوست خدا! آیا مى‏دانى این شهر و آنچه در آن است چیست؟ 
 
 
مى‏ گوید: نه، شما كیستید؟ مى‏گویند: ما فرشتگانى هستیم كه در دنیا روزى كه خداى تبارک و تعالى را تهلیل مى‏كردى تو را مى‏دیدیم، این شهر با آنچه كه در آن هست همه ثواب توست، تو را به ثوابى برتر از این ثواب از جانب خدا مژده باد! تا آنچه را كه خداوند براى تو در دار السلام خود و در جوار خویش فراهم آورده است‏ ببینى، آن بخششى را كه هرگز بریده نمى‏شود. خلیل مى‏گوید: پس هر چه مى‏توانید، (این ذكر را) بخوانید تا اجر شما افزونتر گردد. 
 
  
 
ثواب روزی صد مرتبه لا اله الاّ الله گفتن 
 
 
این ذکر شریف یکی از اذکاری است که مدوامت بر آن سفارش شده است مناجاتی که حضرت در دهه اول ذی الحجه بدان سفارش نموده است اگر روزی ده مرتبه تکرار شود در حقیقت صد مرتبه ذکر شریف لا اله الاّ الله تکرار شده است که در ثواب قرائت آن چنین روایاتی داریم: 
 
 
هشام بن سالم و ابو ایّوب از امام صادق علیه السّلام روایت كرده‏اند كه فرمود: هر كس یک صد مرتبه‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ بگوید، (عبادت) او در آن روز از همه والاتر است، مگر از كسى كه زیادتر از او (این ذكر شریف را) بگوید. 
 
 
سلام بن غانم از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏كند: كسى كه به هنگام خواب، یک صد مرتبه‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ بگوید، خداوند عالمیان خانه‏اى در بهشت برایش مى‏سازد، و كسى كه به گاه خواب صد بار استغفار كند گناهان او بریزد بدان گونه كه برگهاى درختان مى‏ریزد. ( پاداش نیكیها و كیفر گناهان ) ذکری به این سادگی و ثوابی به این وسعت، بزرگی و عظمت  خداوندی را می رساند که همتایی نداشه و به دنبال بهانه‌ای است که بنده اش را در جوار رحمت و مغفرت خویش قرار دهد

مباهله، گواه روشن حقانيت اهل ‌بيت علیهم السلام

 مباهله، گواه روشن حقانيت اهل ‌بيت علیهم السلام

وقتي پيامبر(ص) خدا با توكل به ايمان ناب و استوارشان تنها با چهار نفر از خاصان ونزديكانشان در مقابل ديدگان همه مباهله را پذيرفتند بيش از پيش حقانيت دين اسلام  در دعوت به پرستش خداي يكتا و دوري از شك و ترديد بر همگان به ويژه اعراب و مسيحيان آشكار گشت و...

 مباهله؛ جلوه ای از حضور حضرت زهرا (س) در عرصه سیاست

مباهله با مسیحیان نجران كار ساده ای نبود كه با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلكه افراد شركت كننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند كه خدای متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید. این كه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شركت داشته، حاكی از عظمت شخصیت ایشان می باشد. تفسیر آیه مباهله

«فَمَن جآجَّکَ فیهِ مِن بَعد ما جائَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا ندعوا ... هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره ی مسیح) به تو رسید، [باز] کسانی با تو به مُجاجّه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنانِ خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»...

 نورهل اتی (شعری در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام )

شمس ضحی، امام هدی، نور هل اتی

چشم خدا و نفس نفیس پیمبر است

در آیه ی مباهله این مهر و ماه را

      جانها یکی و جلوه ی جان از دو پیکر است

 ترجمه ی منظوم آیه مباهله

به دستور پروردگار جلال

بود خلقت عیسی اندر مثال

جو آدم او را ز خاک آفرید

             که چون گفت شو، ناگهان شد پدید ...
 

 مشروح جریان مباهله
 
 - اهميت واقعه مباهله  - در لغت عرب - مواردى كه پيامبر، على‏(ع) را جان خويش شمرد
 - تفصيل واقعه تاريخى مباهله - استشهاد به واقعه مباهله
 - ديدار در مدينه  - روز موعود - مباهله در قطعاتى از شعر عرب
 - امضاء صلحنامه

 والپیپر و پوستر مذهبی          (کاغذ دیواری:Wallpaper)

   
    

 داستان مباهله

پيامبر مي‌فرمايد:«پذيرش اسلام، علايمي دارد كه با آنچه شما معتقديد و انجام مي‌دهيد، سازگاري ندارد. شما براي خدا فرزند قائليد و مسيح را خدا مي‌دانيد، در حالي كه اين اعتقاد،‌ با پرستش خداي يگانه متفاوت است.»
اسقف براي لحظاتي سكوت مي‌كند و در ذهن دنبال پاسخي مناسب مي‌گردد. يكي ديگر از بزرگان مسيحي كه اسقف را درمانده در جواب مي‌بيند، به ياري‌اش مي‌آيد و پاسخ مي‌دهد:«مسيح به اين دليل فرزند خداست كه مادر او مريم، بدون اين كه با كسي ازدواج كند، او را به دنيا آورد. اين نشان مي‌دهد كه او بايد خداي جهان باشد.»

 اعمال و دعای روز مباهله (مفاتیح الجنان)

و در اين روز نيز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آيه اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ در شانش نازل شد و بالجمله اين روز روز شريفى است و در آن چند عمل وارد است :
اوّل : غسل 
دوّم : روزه 
سوّم : دو ركعت نماز و آن مثل روز عيد غدير است در وقت و كيفيّت و ثواب و آية الكرسى كه در نماز مباهله است تا هُمْ فيها خالِدُونَ است.

 مباهله (مقاله ای از رضا اسلامی)

شرحی از فهرست مقاله:
-  اهميت واقعه مباهله 
-  مباهله واقعه تاريخى مباهله 
-  نامه رس در عرف و لغت عرب 
-  مقطع زمانى واقعه مباهله 
-  تفصيلول‏خداصلى الله عليه وآله 
-  مجلس مشورتى بزرگان نجران 
-  حوادث بين راه

 نگاهی به جايگاه فاطمه(س) در آيه مباهله

در اين مقاله آمده است: آيه مباهله بر صداقت و عصمت گفتاری و رفتاری اصحاب كساء دلالت دارد. به اعتراف دانشمندان فريقين، روايات متواتری وجود دارند كه پيامبر گرامی (ص) به جای «انفسنا»، حضرت علی(ع) را و به جای «نسائنا»، حضرت فاطمه (ع) را و به جای «ابنائنا» حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسين(ع) را برای مباهله با نصارای نجران به عنوان گواه نبوت از ميان همه امت به همراه بردند.

 روایات اهل سنت از روز مباهله

روایات از کتاب هایی مانند :شواهد التنزیل ، تفسیر ابن کثیر، الدر المنثور، فتح القدیر ، إمتاع الأسماع و ...

سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي سالروز ميلاد با سعادت هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت علي ابن موسي الرضا به عموم مسلمانان بويژه شيعيان تبريك مي‌گويد.

زادگاه
 امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب 
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.

         روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

�نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. �

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زدبه هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.

عیدقربان

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاك ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاكسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديك شدن دل هايي است كه به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد برآمدن روزي نو و انساني نو است.

... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب كني، من فقط مي توانم " نشاني ها "يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي كند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا "پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف كني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند، آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي كشاند، و عشق به او، كور و كرت مي كند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد.
... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يك قرن زندگي پر كشاكش و پر از حركت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شكنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اكنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرك، و تحمل يك قرن شكنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو كرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يك "بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يك "بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي كه ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد.

خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش - كه عمر را همه در كار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از كنيز سارا - زني سياه پوست - به او يك فرزند مي بخشد، آن هم يك پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يك پسر، براي پدر، نبود، پايان يك عمر انتظار بود، پاداش يك قرن رنج، ثمره يك زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يك پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اكنون، در برابر چشمان پدر - چشماني كه در زير ابروان سپيدي كه بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري كه جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني كه در كوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي كند.
در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!

در عمر دراز ابراهيم، كه همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت "داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري كه پدر، آمدنش را صد سال انتظار كشيده است، و هنگامي آمده است كه پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اكنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام، ناگهان صدايي مي شنود:

"ابراهيم! به دو دست خويش، كارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بكُش"!

مگر مي توان با كلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف كرد؟

ابراهيم، بنده خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شكن عظيم تاريخ، درهم مي شكند، از تصور پيام، وحشت مي كند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اكبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اكنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

كرپن ها، همان روحانيان دين "مهر" بوده اند و به دليل قرباني كردن "گاو" از سوي ايشان، واژهي "قرباني" نيز از همينان برگرفته شده است.

عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان ها مي زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روايات مختلف ديني آمده است كه ابراهيم در سن بالا داراي فرزندي شد كه او را اسماعيل نام نهاد و برايش بسيار عزيز و گرامي بود. اما مدتها بعد، هنگامي كه اسماعيل به سنين نوجواني رسيده بود، فرمان الهي چندين بار در خواب به ابراهيم نازل شد و بدون ذكر هيچ دليلي به او دستور داده شد تا اسماعيل را قرباني كند.

او پس از كشمكشهاي فراوان دروني، در نهايت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر مي روند و ابراهيم آماده سر بريدن فرزند محبوب خود مي شود. اما به هنگام انجام قرباني اسماعيل خداوند كه او را سربلند در امتحان مي يابد، گوسفندي را براي انجام ذبح به نزد ابراهيم مي فرستد.

اين ايثار و عشق پيامبر به انجام فرمان خدا، فريضه اي براي حجاج مي گردد تا در اين روز قرباني كنند و از اين طريق براي يتيمان و تهيدستان خوراكي فراهم سازند. در اين روز همچنين مستحب است كه نماز عيد قربان برپا گردد. نماز عيد قربان بايد در فاصله زماني طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر خوانده شود و شامل دو ركعت است.

اولين معنايي كه از عيد به ذهن مي رسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت مي بيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان ها مي زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است و باعث بر هم خوردن آرامش دروني و بيروني انسان ها مي گردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

از سوي ديگر حركت انسان ها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آن كه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .

معناي ديگري كه از عيد عارفان به ما آموخته اند، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است. و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني مي برد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند. مولوي در اين معنا گفته است:

خويش فربه مي نماييم از پي قربان عيد                      كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا مي كشد

كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي از عيد به ما مي دهد.

در تمامي اين تعريف ها عيد براي انسان مطرح شده است، يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر مي رسد اين تازگي قبل از آن كه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود. چون خداوند "بديع السموات و الارض است " و خود را با عنوان "فتبارك الله احسن الخالقين" به ما معرفي نموده است . و از سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هر لحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .

قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.

زماني كه حيواني در روز عيد قربان در وادي منا به دست حجاج مسلمان ذبح مي شود و نغمه روحاني "بسم الله وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض" طنين در فضاي قربانگاه مي افكند خاطره اعجاب انگيز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا ابراهيم و اسماعيل را در دل ها زنده مي سازد.

پدري پير و كهنسال با چهره اي نوراني و ملكوتي كه آثار عظمت و جلالت روحي از سيماي متين و آرام او نمايان است بر بالين فرزند جوان و خوش سيماي خود ايستاده آستين بالا مي زند و تيغ برنده اي را در پي حكم غيبي الهي بر گلوي فرزند مي نهد.
قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.

فرزند نيز بدون ترس و وحشت و با حالت تسليم مي گويد پدر به آنچه مامور گشته اي عمل كن كه من هم به خواست خدا از صبركنندگان خواهم بود و سرانجام ابراهيم با موفقيت كامل از اين امتحان بزرگ الهي سربلند بيرون آمده و به درجه اي از اخلاص و فداكاري در راه خدا مي رسد كه خداوند مي فرمايد: ذبح عظيمي فدايش كرديم.

لذا خداوند براي بزرگداشت اين خاطره توحيدي و اخلاص الهي مقرر فرموده هر سال در موسم حج در وادي مني توسط زوار بيت الله الحرام گوسفند، گاو و يا شتري ذبح گردد تا آن صحنه فوق العاده درخشان چون نوري براي هميشه در تاريخ انسانيت بدرخشد و خاطره ازخودگذشتگي آن دو بنده مخلص (ابراهيم و اسماعيل) سندي براي نمايش شرف و فضيلت آدميت باشد.

لذا مسلمين در روز عيد قربان موظفند با تشكيل مجامع عمومي و برگزاري نماز عيد و انشاي خطبه شركت عظيم و آسماني خود را در اين عيد مبارك به گوش جهانيان برسانند و رعب و ترس از اتحاد و همبستگي خود را در قلب دنياي استكبار و كفر و نفاق بيفكنند.

در روايت هاى مكررى نقل شده كه در روز عيد اضحى قربانى كنيد تا گرسنگان وبيچارگان از خوردن گوشت سير شوند؛ آنان كه روزها بلكه ماه ها توان تهيه گوشت براى خانواده خويش را ندارند، در اين روز فرخنده كه براى همگان عيد است و بسيار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت حلال، بى منت، سير شوند.

و امروز روز "تكبير" است؛ تكبيرى گويا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبيرى كه بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ديدگان را شاد سازد؛ تكبيرى كه دشمنان را براى هميشه از ضربه زدن به اسلام، نوميد گردان.

حقیقت شب قدر

حقیقت شب قدر

شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد

ولادت امام حسن مجتبی مبارک باد

امام‌ حسن‌ (ع‌) فرزند امير مؤمنان‌ على‌ بن‌ ابيطالب‌ و مادرش‌ مهتر زنان‌ فاطمه‌زهرا دختر پيامبر خدا (ص‌) است‌.

امام‌ حسن‌ (ع‌) در شب‌ نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ سوم‌ هجرت‌ در مدينه‌ تولد يافت‌. وى‌ نخستين‌ پسرى‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ به‌ خانواده‌ على‌ و فاطمه‌ عنايت‌ كرد. رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بلا فاصله‌ پس‌ از ولادتش‌، او را گرفت‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌. سپس‌ براى‌ او بار گوسفندى‌ قربانى‌ كرد، سرش‌ را تراشيد و هموزن‌ موى‌ سرش‌ - كه‌ يك‌ درم‌ و چيزى‌ افزون‌ بود - نقره‌ به‌ مستمندان‌ داد. پيامبر (ص‌) دستور داد تا سرش‌ را عطر آگين‌ كنند و از آن‌ هنگام‌ آيين‌ عقيقه‌ و صدقه‌ دادن‌ به‌ هموزن‌ موى‌ سر نوزاد سنت‌ شد. اين‌ نوزاد را " حسن‌ " نام‌ داد و اين‌ نام‌ در جاهليت‌ سابقه‌ نداشت‌. كنيه‌ او را ابومحمد نهاد و اين‌ تنها كنيه‌ اوست‌.

لقب‌ هاى‌ او سبط، سيد، زكى‌، مجتبى‌ است‌ كه‌ از همه‌ معروفتر "مجتبى‌" مى‌باشد. پيامبر اكرم‌ (ص‌) به‌ حسن‌ و برادرش‌ حسين‌ علاقه‌ خاصى‌ داشت‌ و بارها مى‌فرمود كه‌ حسن‌ و حسين‌ فرزندان‌ منند و به‌ پاس‌ همين‌ سخن‌ على‌ به‌ ساير فرزندان‌ خود مى‌فرمود : " شما فرزندان‌ من‌ هستيد و حسن‌ و حسين‌ فرزندان‌ پيغمبر خدايند ". امام‌ حسن‌ هفت‌ سال‌ و خرده‌اى‌ زمان‌ جد بزرگوارش‌ را درك‌ نمود و در آغوش‌ مهر آن‌ حضرت‌ بسر برد و پس‌ از رحلت‌ پيامبر (ص‌) كه‌ با رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ دو ماه‌ يا سه‌ ماه‌ بيشتر فاصله‌ نداشت‌، تحت‌ تربيت‌ پدر بزرگوار خود قرار گرفت‌.

امام‌ حسن‌ (ع‌) پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوار خود به‌ امر خدا و طبق‌ وصيت‌ آن‌ حضرت‌، به‌ امامت‌ رسيد و مقام‌ خلافت‌ ظ‌اهرى‌ را نيز اشغال‌ كرد، و نزديك‌ به‌ شش‌ ماه‌ به‌ اداره‌ امور مسلمين‌ پرداخت‌. در اين‌ مدت‌، معاويه‌ كه‌ دشمن‌ سرسخت‌ على‌ (ع‌) و خاندان‌ او بود و سالها به‌ طمع‌ خلافت‌ ( در آغاز به‌ بهانه‌ خونخواهى‌ عثمان‌ و در آخر آشكارا به‌ طلب‌ خلافت‌ ) جنگيده‌ بود، به‌ عراق‌ كه‌ مقر خلافت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) بود لشكر كشيد و جنگ‌ آغاز كرد. ما دراين‌ باره‌ كمى‌ بعد تر سخن‌ خواهيم‌ گفت‌. امام‌ حسن‌ (ع‌) از جهت‌ منظر و اخلاق‌ و پيكر و بزرگوارى‌ به‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بسيار مانند بود.

وصف‌ كنندگان‌ آن‌ حضرت‌ او را چنين‌ توصيف‌ كرده‌ اند:

" داراى‌ رخسارى‌ سفيد آميخته‌ به‌ اندكى‌ سرخى‌، چشمانى‌ سياه‌، گونه‌اى‌ هموار، محاسنى‌ انبوه‌، گيسوانى‌ مجعد و پر، گردنى‌ سيمگون‌، اندامى‌ متناسب‌، شانه‌يى‌ عريض‌، استخوانى‌ درشت‌، ميانى‌ باريك‌، قدى‌ ميانه‌، نه‌ چندان‌ بلند و نه‌ چندان‌ كوتاه‌. سيمايى‌ نمكين‌ و چهره‌اى‌ در شمار زيباترين‌ و جذاب‌ ترين‌ چهره‌ها ". ابن‌ سعد گفته‌ است‌ كه‌ " حسن‌ و حسين‌ به‌ ريگ‌ سياه‌، خضاب‌ مى‌كردند "

كمالات‌ انسانى‌

امام‌ حسن‌ (ع‌) در كمالات‌ انسانى‌ يادگار پدر و نمونه‌ كامل‌ جد بزرگوار خودبود. تا پيغمبر (ص‌) زنده‌ بود، او و برادرش‌ حسين‌ در كنار آن‌ حضرت‌ جاى‌ داشتند، گاهى‌ آنان‌ را بر دوش‌ خود سوار مى‌كرد و مى‌بوسيد و مى‌بوييد.
از پيغمبر اكرم‌ (ص‌) روايت‌ كرده‌اند كه‌ درباره‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ (ع‌) مى‌فرمود: اين‌ دو فرزند من‌، امام‌ هستند خواه‌ برخيزند و خواه‌ بنشينند ( كنايه‌ از اين‌ كه‌ در هر حال‌ امام‌ و پيشوايند ).

امام‌ حسن‌ (ع‌) بيست‌ و پنج‌ بار حج‌ كرد، پياده‌، درحالى‌ كه‌ اسبها نجيب‌ را با او يدك‌ مى‌كشيدند. هرگاه‌ از مرگ‌ ياد مى‌كرد مى‌گريست‌ و هر گاه‌ از قبر ياد مى‌كرد مى‌گريست‌، هر گاه‌ به‌ ياد ايستادن‌ به‌ پاى‌ حساب‌ مى‌افتاد آن‌ چنان‌ نعره‌ مى‌زد كه‌ بيهوش‌ مى‌شد و چون‌ به‌ ياد بهشت‌ و دوزخ‌ مى‌افتاد، همچون‌ مار گزيده‌ به‌ خود مى‌پيچيد. از خدا طلب‌ بهشت‌ مى‌كرد و به‌ او از آتش‌ جهنم‌ پناه‌ مى‌برد. چون‌ وضو مى‌ساخت‌ و به‌ نماز مى‌ايستاد، بدنش‌ به‌ لرزه‌ مى‌افتاد و رنگش‌ زرد مى‌شد. سه‌ نوبت‌ دارائيش‌ را با خدا تقسيم‌ كرد و دو نوبت‌ از تمام‌ مال‌ خود براى‌ خدا گذشت‌.

گفته‌ اندك‌: "اما حسن‌ (ع‌) در زمان‌ خودش‌ عابد ترين‌ و بى‌ اعتنا ترين‌ مردم‌ به‌ زيور دنيا بود". در سرشت‌ و طينت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) برترين‌ نشانه‌هاى‌ انسانيت‌ وجود داشت‌. هر كه‌ او را مى‌ديد به‌ ديده‌اش‌ بزرگ‌ مى‌آمد و هر كه‌ با او آميزش‌ داشت‌ بدو محبت‌ مى‌ورزيد و هر دوست‌ يا دشمنى‌ كه‌ سخن‌ يا خطبه‌ او را مى‌شنيد، به‌ آسانى‌ درنگ‌ مى‌كرد تا او سخن‌ خود را تمام‌ كند و خطبه‌اش‌ را به‌ پايان‌ برد. محمد بن‌ اسحاق‌ گفت‌: پس‌ از رسول‌ خدا (ص‌) هيچكس‌ از حيث‌ آبرو و بلندى‌ قدر به‌ حسن‌ بن‌ على‌ نرسيد. بر در خانه‌ فرش‌ مى‌گستردند و چون‌ از خانه‌ بيرون‌ مى‌آمد و آنجا مى‌نشست‌ راه‌ بسته‌ مى‌شد و به‌ احترام‌ او كسى‌ از برابرش‌ عبور نمى‌كرد و او چون‌ مى‌فهميد، برمى‌خاست‌ و به‌ خانه‌ مى‌رفت‌ و آن‌ گاه‌ مردم‌ رفت‌ و آمد مى‌كردند". در راه‌ مكه‌ از مركبش‌ فرود آمد و پياده‌ به‌ راه‌ رفتن‌ ادامه‌ داد. در كاروان‌ همه‌ از او پيروى‌ كردند حتى‌ سعد بن‌ ابى‌ وقاص‌ پياده‌ شد و در كنار آن‌ حضر ت‌ راه‌ افتاد. ابن‌ عباس‌ كه‌ از امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ (ع‌) مسن‌ تر بود، ركاب‌ اسبشان‌ را مى‌گرفت‌ و بدين‌ كار افتخار مى‌كرد و مى‌گفت‌: اينها پسران‌ رسول‌ خدايند.

با اين‌ شأن‌ و منزلت‌، تواضعش‌ چنان‌ بود كه‌: روزى‌ بر عده‌اى‌ مستمند مى‌گذشت‌، آنها پاره‌هاى‌ نان‌ را بر زمين‌ نهاده‌ و خود روى‌ زمين‌ نشسته‌ بودند و مى‌خوردند، چون‌ حسن‌ بن‌ على‌ را ديدند گفتند: "اى‌ پسر رسول‌ خدا بيا با ما هم‌ غذا شو". امام‌ حسن‌ (ع‌) فورا از مركب‌ فرود آمد و گفت‌:" خدا متكبرين‌ را دوست‌ نمى‌ دارد". و با آنان‌ به‌ غذا خوردن‌ مشغول‌ شد. آنگاه‌ آنها را به‌ ميهمانى‌ خود دعوت‌ كرد، هم‌ غذا به‌ آنان‌ داد و هم‌ پوشاك‌ . در جود و بخشش‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) داستانها گفته‌اند. از جمله‌ مدائنى‌ روايت‌ كرده‌ كه‌:

حسن‌ و حسين‌ و عبدالله‌ بن‌ جعفر به‌ راه‌ حج‌ مى‌رفتند. توشه‌ و تنخواه‌ آنان‌ گم‌ شد. گرسنه‌ و تشنه‌ به‌ خيمه‌اى‌ رسيدند كه‌ پير زنى‌ در آن‌ زندگى‌ مى‌كرد. از او آب‌ طلبيدند. گفت‌ اين‌ گوسفند را بدوشيد وشير آن‌ را با آب‌ بياميزيد و بياشاميد. چنين‌ كردند. سپس‌ از او غذا خواستند. گفت‌ همين‌ گوسفند را داريم‌ بكشيد و بخوريد.

يكى‌ از آنان‌ گوسفند را ذبح‌ كرد و از گوشت‌ آن‌ مقدارى‌ بريان‌ كرد و همه‌ خوردند و سپس‌ همانجا به‌ خواب‌ رفتند. هنگام‌ رفتن‌ به‌ پير زن‌ گفتند: ما از قريشيم‌ به‌ حج‌ مى‌رويم‌. چون‌ باز گشتيم‌ نزد ما بيا با تو به‌ نيكى‌ رفتار خواهيم‌ كرد. و رفتند. شوهر زن‌ كه‌ آمد و از جريان‌ خبر يافت‌، گفت‌: واى‌ بر تو گوسفند مرا براى‌ مردمى‌ ناشناس‌ مى‌كشى‌ آنگاه‌ مى‌گويى‌ از قريش‌ بودند؟ روزگارى‌ گذشت‌ و كار بر پير زن‌ سخت‌ شد، از آن‌ محل‌ كوچ‌ كرد و به‌ مدينه‌ عبورش‌ افتاد. حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌) او را ديد و شناخت‌. پيش‌ رفت‌ و گفت‌: مرا مى‌شناسى‌؟ گفت‌ نه‌. گفت‌: من‌ همانم‌ كه‌ در فلان‌ روز مهمان‌ تو شدم‌. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به‌ او دادند.

آن‌ گاه‌ او را نزد برادرش‌ حسين‌ بن‌ على‌ فرستاد. آن‌ حضرت‌ نيز همان‌ اندازه‌ به‌ او بخشش‌ فرمود. او را نزد عبد الله‌ بن‌ جعفر فرستاد او نيز عطايى‌ همانند آنان‌ به‌ او داد. حلم‌ و گذشت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) چنان‌ بود كه‌ به‌ گفته‌ مروان‌، با كوهها برابرى‌ مى‌كرد.

بيعت‌ مردم‌ با حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌)

هنگاميكه‌ حادثه‌ دهشتناك‌ ضربت‌ خوردن‌ على‌ (ع‌) در مسجد كوفه‌ پيش‌ آمد و مولى‌(ع‌) بيمار شد به‌ حسن‌ دستور كه‌ در نماز بر مردم‌ امامت‌ كند، و در آخرين‌ لحظات‌ زندگى‌، او را به‌ اين‌ سخنان‌ وصى‌ خود قرار داد: " پسرم‌! پس‌ از من‌، تو صاحب‌ مقام‌ و صاحب‌ خون‌ منى‌ ". و حسين‌ و محمد و ديگر فرزندانش‌ و رؤساى‌ شيعه‌ و بزرگان‌ خاندانش‌ را بر اين‌ وصيت‌ گواه‌ ساخت‌ و كتاب‌ و سلاح‌ خود را به‌ او تحويل‌ داد و سپس‌ فرمود: " پسرم‌! رسول‌ خدا دستور داده‌ است‌ كه‌ تو را وصى‌ خود سازم‌ و كتاب‌ و سلاحم‌ را به‌ تو تحويل‌ دهم‌ .

همچنانكه‌ آن‌ حضرت‌ مرا وصى‌ خود ساخته‌ و كتاب‌ و سلاحش‌ را به‌ من‌ داده‌ است‌ و مرا مأمور كرده‌ كه‌ به‌ تو دستور دهم‌ در آخرين‌ لحظات‌ زندگيت‌، آنها را به‌ برادرت‌ حسين‌ بدهى‌". امام‌ حسن‌ (ع‌) به‌ جمع‌ مسلمانان‌ درآمد و بر فراز منبر پدرش‌ ايستاد. خواست‌ درباره‌ فاجعه‌ بزرگ‌ شهادت‌ پدرش‌، على‌ عليه‌ السلام‌ با مردم‌ سخن‌ بگويد. آنگاه‌ پس‌ از حمد و ثناى‌ بر خداوند متعال‌ و رسول‌ مكرم‌ (ص‌) چنين‌ گفت‌: " همانا دراين‌ شب‌ آن‌ چنان‌ كسى‌ وفات‌ يافت‌ كه‌ گذشتگان‌ بر او سبقت‌ نگرفته‌اند و آيندگان‌ بدو نخواهند رسيد".

و آن‌ گاه‌ درباره‌ شجاعت‌ و جهاد و كوشش‌ هائى‌ كه‌ على‌ (ع‌) در راه‌ اسلام‌ انجام‌ داد و پيروزيها كه‌ در جنگها نصيب‌ وى‌ شد، سخن‌ گفت‌ و اشاره‌ كرد كه‌ از مال‌ دنيا در دم‌ مرگ‌ فقط هفتصد درهم‌ داشت‌ از سهميه‌اش‌ از بيت‌ المال‌، كه‌ مى‌خواست‌ با آن‌ خدمتكارى‌ براى‌ اهل‌ و عيال‌ خود تهيه‌ كند. در اين‌ موقع‌ در مسجد جامع‌ كه‌ مالامال‌ از جمعيت‌ بود، عبيدالله‌ بن‌ عباس‌ بپاخاست‌ و مردم‌ را به‌ بيعت‌ با حسن‌ بن‌ على‌ تشويق‌ كرد. مردم‌ با شوق‌ و رغبت‌ با امام‌ حسن‌ بيعت‌ كردند. واين‌ روز، همان‌ روز وفات‌ پدرش‌، يعنى‌ روز بيست‌ و يكم‌ رمضان‌ سال‌ چهلم‌ از هجرت‌ بود.

مردم‌ كوفه‌ و مدائن‌ و عراق‌ و حجاز و يمن‌ همه‌ با ميل‌ با حسن‌ بن‌ على‌ بيعت‌ كردند جز معاويه‌ كه‌ خواست‌ از راهى‌ ديگر برود و با او همان‌ رفتارى‌ پيش‌ گيرد كه‌ باپدرش‌ پيش‌ گرفته‌ بود. پس‌ از بيعت‌ مردم‌، به‌ ايراد خطبه‌اى‌ پرداخت‌ و مردم‌ را به‌ اطاعت‌ اهل‌ بيت‌ پيغمبر (ص‌) كه‌ يكى‌ از دو يادگار گران‌ وزن‌ و در رديف‌ قرآن‌ كريم‌ هستند تشويق‌ فرمود، و آنها را از فريب‌ شيطان‌ و شيطان‌ صفتان‌ بر حذر داشت‌.

بارى‌، روش‌ زندگى‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) در دوران‌ اقامتش‌ در كوفه‌ او را قبله‌ نظر و محبوب‌ دلها و مايه‌ اميد كسان‌ ساخته‌ بود. حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌) شرايط رهبرى‌ را در خود جمع‌ داشت‌ زيرا اولا فرزند رسول‌ خدا (ص‌) بود و دوستى‌ او يكى‌ از شرايط ايمان‌ بود، ديگر آنكه‌ لازمه‌ بيعت‌ با او اين‌ بود كه‌ از او فرمانبردارى‌ كنند. امام‌ (ع‌) كارها را نظم‌ داد و واليان‌ براى‌ شهرها تعيين‌ فرمود و انتظام‌ امور را بدست‌ گرفت‌. اما زمانى‌ نگذشت‌ كه‌ مردم‌ چون‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) را مانند پدرش‌ در اجراى‌ عدالت‌ و احكام‌ و حدود اسلامى‌ قاطع‌ ديدند، عده‌ زيادى‌ ازافراد با نفوذ به‌ توطئه‌هاى‌ پنهانى‌ دست‌ زدند و حتى‌ در نهان‌ به‌ معاويه‌ نامه‌ نوشتند و او را به‌ حركت‌ به‌ سوى‌ كوفه‌ تحريك‌ نمودند، و ضمانت‌ كردند كه‌ هرگاه‌ سپاه‌ او به‌ اردوگاه‌ حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌) نزديك‌ شود، امام‌ را دست‌ بسته‌ تسليم‌ او مى‌كنند يا ناگهان‌ او را بكشند.

خوارچ‌ نيز بخاطر وحدت‌ نظرى‌ كه‌ در دشمنى‌ با حكومت‌ هاشمى‌ داشتند در اين‌ توطئه‌ها با آنها همكارى‌ كردند. در برابر اين‌ عده‌ منافق‌، شيعيان‌ على‌ (ع‌) و جمعى‌ از مهاجر و انصار بودند كه‌ به‌ كوفه‌ آمده‌ و در آنجا سكونت‌ اختيار كرده‌ بودند. اين‌ بزرگمردان‌ مراتب‌ اخلاص‌ و صميميت‌ خود را در همه‌ مراحل‌ - چه‌ در آغاز بعد از بيعت‌ و چه‌ در زمانى‌ كه‌ امام‌ (ع‌) دستور جهد داد ثابت‌ كردند.

امام‌ حسن‌ (ع‌) وقتى‌ طغيان‌ و عصيان‌ معاويه‌ را در برابر خود ديد يا نامه‌هايى‌ او را به‌ اطاعت‌ عدم‌ توطئه‌ و خونريزى‌ فرا خواند ولى‌ معاويه‌ در جواب‌ امام‌ (ع‌) تنها به‌ اين‌ امر استدلال‌ مى‌ كرد كه‌ : من‌ درحكومت‌ از تو با سابقه‌تر و در ا ين‌ امر آزموده‌ تر و به‌ سال‌ از تو بزرگترم‌ همين‌ و ديگر هيچ‌ ! گاه‌ معاويه‌ در نامه‌هاى‌ خود با اقرار به‌ شايستگى‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) مى‌ نوشت‌: " پس‌ از من‌ خلافت‌ از آن‌ توست‌ زيرا تو از هر كس‌ بدان‌ سزاوار ترى‌ " و در آخرين‌ جوابى‌ كه‌ به‌ فرستادگان‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) داد اين‌ بود كه‌ " برگردند، ميان‌ ما و شما بجز شمشير نيست‌". و بدين‌ ترتبيب‌ دشمنى‌ و سركشى‌ از طرف‌ معاويه‌ شروع‌ شد و او بود كه‌ با امام‌ زمانش‌ گردنكشى‌ آغاز كرد. معاويه‌ با توطئه‌هاى‌ زهرآگين‌ و انتخاب‌ موقع‌ مناسب‌ موقع‌ مناسب‌ و ايجاد روح‌ اخلالگرى‌ و نفاق‌، توفيق‌ يافت‌. او با خريدارى‌ وجدانها پست‌ و پراكندن‌ انواع‌ دروغ‌ و انتشار روحيه‌ يأس‌ و در مردم‌ سست‌ ايمان‌، را به‌ نفع‌ خود فراهم‌ مى‌كرد و از سوى‌ ديگر، همه‌ سپاهايانش‌ را به‌ بسيج‌ عمومى‌ فراخواند.

امام‌ حسن‌ (ع‌) نيز تصميم‌ خود را براى‌ پاسخ‌ به‌ ستيزه‌ جويى‌ معاويه‌ دنبال‌ كرد و رسما اعلان‌ جهاد داد. اگر در لشكر معاويه‌ كسانى‌ بودند كه‌ به‌ طمع‌ زر آمده‌ بودند و مزدور دستگاه‌ حكومت‌ شام‌ مى‌بودند، اما در لشكر امام‌ حسن‌ (ع‌) چهره‌ هاى‌ تابناك‌ شيعيانى‌ ديده‌ مى‌شد مانند حجر بن‌ عدى‌، ابو ايوب‌ انصارى‌، و عدى‌ بن‌ حاتم‌ ... كه‌ به‌ تعبير امام‌ (ع‌) " يك‌ تن‌ از آنان‌ افزون‌ از يك‌ لشكر بود ". اما در برابر اين‌ بزرگان‌، افراد سست‌ عنصرى‌ نيز بودند كه‌ جنگ‌ را با گريز جواب‌ مى‌ دادند، و در نفاق‌ افكنى‌ توانايى‌ داشتند، و فريفته‌ زر و زيور دنيا مى‌شدند.

امام‌ حسن‌ (ع‌) از آغاز اين‌ ناهماهنگى‌ بيمناك‌ بود. مجموع‌ نيروهاى‌ نظامى‌ عراق‌ را 350 هزار نوشته‌اند. امام‌ حسن‌ (ع‌) در مسجد جامع‌ كوفه‌ سخن‌ گفت‌ و سپاهيان‌ را به‌ عزيمت‌ بسوى‌ " نخيله‌ " تحريض‌ فرمود. عدى‌ بن‌ خاتم‌ نخسين‌ كسى‌ بود كه‌ پاى‌ در ركاب‌ نهاد و فرمان‌ امام‌ را اطاعت‌ كرد. بسيارى‌ كسان‌ ديگر نيز از او پيروى‌ كردند. امام‌ حسن‌ (ع‌) عبيد الله‌ بن‌ عباس‌ را كه‌ از خويشان‌ امام‌ و از نخستين‌ افرادى‌ بود كه‌ مردم‌ را به‌ بيعت‌ امام‌ تشويق‌ كرد، با دوازده‌ هزار نفر به‌ " مسكن‌ " كه‌ شمالى‌ ترين‌ نقطه‌ در عراق‌ هاشمى‌ بود اعزام‌ فرمود. اما وسوسه‌هاى‌ معاويه‌ او را تحت‌ تأثير قرار داد و مطمئن‌ ترين‌ فرمانده‌ امام‌ را، معاويه‌ در مقابل‌ يك‌ ميليون‌ درم‌ كه‌ نصفش‌ را نقد پرداخت‌ به‌ اردوگاه‌ خود كشاند. در نتيجه‌، هشت‌ هزار نفر از دوازده‌ هزار نفر سپاهى‌ نيز به‌ دنبال‌ او از به‌ اردوگاه‌ شتافتند و دين‌ خود را به‌ دنيا فروختند.

پس‌ از عبيد الله‌ بن‌ عباس‌، نوبت‌ فرماندهى‌ به‌ قيس‌ بن‌ سعد رسيد. لشكريان‌ معاويه‌ و منافقان‌ با شايعه‌ مقتول‌ شدن‌ او، روحيه‌ سپاهيان‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) را ضعيف‌ نمودند. عده‌اى‌ از كارگزاران‌ معاويه‌ كه‌ به‌ (مدائن‌) آمدند و با امام‌ حسن‌ (ع‌) ملاقات‌ كردند، نيز زمزمه‌ پذيرش‌ صلح‌ را بوسيله‌ امام‌ (ع‌) در بين‌ مردم‌ شايع‌ كردند. از طرفى‌ يكى‌ از خوارج‌ تروريست‌ نيزه‌اى‌ بر ران‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ زد. به‌ حدى‌ كه‌ استخوان‌ ران‌ آن‌ حضرت‌ آسيب‌ ديد و جراحتى‌ سخت‌ در ران‌ آن‌ حضرت‌ پديد آمد. بهر حال‌ وضعى‌ براى‌ امام‌ (ع‌) پيش‌ آمد كه‌ جز " صلح‌ " با معاويه‌، راه‌ حل‌ ديگرى‌ نماند.

بارى‌، معاويه‌ وقتى‌ وضع‌ را مساعد يافت‌، امام‌ حسن‌ (ع‌) پيشنهاد صلح‌ كرد. امام‌ حسن‌ براى‌ مشورت‌ با سپاهيان‌ خود خطبه‌اى‌ ايراد فرمود و آنها را به‌ جانبازى‌ و يا صلح‌ - يكى‌ از اين‌ دو راه‌ تحريك‌ و تشويق‌ فرمود. عده‌ زيادى‌ خواهان‌ صلح‌ بودند. عده‌ اى‌ نيز با زخم‌ زبان‌ امام‌ معصوم‌ را آزردند. سرانجام‌ پيشنهاد صلح‌ معاويه‌ مورد قبول‌ امام‌ حسن‌ واقع‌ شد، ولى‌ اين‌ فقط بدين‌ منظور بود كه‌ او را در قيد و بند شرايط و تعهداتى‌ گرفتار سازد كه‌ معلوم‌ بود كسى‌ چون‌ معاويه‌ دير زمانى‌ پاى‌ بند آن‌ تعهدات‌ نخواهد ماند، و در آينده‌ نزديكى‌ آنها را يكى‌ پس‌ از ديگرى‌ زير پاى‌ خواهد نهاد، و در نتيجه‌، ماهيت‌ ناپاك‌ معاويه‌ و عهد شكنى‌ هاى‌ او و عدم‌ پاى‌ بندى‌ او به‌ دين‌ و پيمان‌، بر همه‌ مردم‌ آشكار خواهد شد. و نيز امام‌ حسن‌ (ع‌) با پذيرش‌ صلح‌ از بردار كشى‌ و خونريزى‌ كه‌ هدف‌ اصلى‌ معاويه‌ بود و مى‌خواست‌ ريشه‌ شيعه‌ و شيعيان‌ آل‌ على‌ (ع‌) را بهر قيمتى‌ هست‌، قطع‌ كند، جلوگيرى‌ فرمود.

بدين‌ صورت‌ چهره‌ تابناك‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) - همچنان‌ كه‌ جد بزرگوار رسول‌ الله‌ (ص‌) پيش‌ بينى‌ فرمود بود - بعنوان‌ " مصلح‌ اكبر" در افق‌ اسلام‌ نمودار شد. معاويه‌ در پيشنهاد صلح‌ هدفى‌ جز ماديات‌ محدود نداشت‌ و مى‌خواست‌ كه‌ بر حكومت‌ استيلا يابد. اما امام‌ حسن‌ (ع‌) بدين‌ امر راضى‌ نشد مگر بدين‌ جهت‌ كه‌ مكتب‌ خود و اصول‌ فكرى‌ خود را از انقراض‌ محفوخ‌ بدارد و شيعيان‌ خود را از نابودى‌ برهاند.

از شرطهايى‌ كه‌ در قرار داد صلح‌ آمده‌ بود اينهاست‌:

معاويه‌ موظ‌ف‌ است‌ درميان‌ مردم‌ به‌ كتاب‌ و خدا و سنت‌ رسول‌ خدا (ص‌) و سيرت‌ خلفاى‌ شايسته‌ عمل‌ كند و بعد از خود كسى‌ را بعنوان‌ خليفه‌ تعيين‌ ننمايد و مكرى‌ عليه‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) و اولاد على‌ (ع‌) و شيعيان‌ آنها درهيچ‌ جاى‌ كشور اسلامى‌ نينديشد. و نيز سب‌ و لعن‌ بر على‌ (ع‌) را موقوف‌ دارد و ضرر و زيانى‌ به‌ هيج‌ فرد مسلمانى‌ نرساند. بر اين‌ پيمان‌، خدا و رسول‌ خدا(ص‌) و عده‌ زيادى‌ را شاهد گرفتند. معاويه‌ به‌ كوفه‌ آمد با افراد تا قرارداد صلح‌ در حضور امام‌ حسن‌ (ع‌) اجرا شود و مسلمانان‌ در جريان‌ امر قرار گيرند. سيل‌ جمعيت‌ بسوى‌ كوفه‌ روان‌ شد.

ابتدا معاويه‌ بر منبر آمد و سخنى‌ چند گفت‌ از جمله‌ آنكه‌: " هان‌ اى‌ اهل‌ كوفه‌ مى‌پينداريد كه‌ به‌ خاطر نماز و روزه‌ و زكوة‌ وحج‌ با شما جنگيدم‌؟ با اينكه‌ مى‌دانسته‌ام‌ شما به‌ جنگ‌ بر خواستم‌ كه‌ بر شما حكمرانى‌ كنم‌ و زمام‌ امر شما را بدست‌ گيرم‌، و اينك‌ خدا مرا بدين‌ خواسته‌ نايل‌ آورد، هر چند شما خوش‌ نداريد، اكنون‌ بدانيد هر خونى‌ كه‌ در اين‌ فتنه‌ بر زمين‌ ريخته‌ شود هدر است‌ و هر عهدى‌ كه‌ با كسى‌ بسته‌ام‌ زير دوپاى‌ من‌ است‌ ". بدين‌ طريق‌ عهد نامه‌ اى‌ را كه‌ خود نوشته‌ و پيشنهاد كرده‌ و پاى‌ آنرا مهر نهاده‌ بود زير هر دوپاى‌ خود نهاد و چه‌ زود خود را رسوا كرد!

سپس‌ حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌) با شكوه‌ و وقار امامت‌ - چنانكه‌ چشمها را خيره‌ و حاضران‌ رابه‌ احترام‌ وادار مى‌كرد- بر منبر بر آمد و خطبه‌ تاريخى‌ مهمى‌ ايراد كرد. پس‌ از حمد و ثناى‌ خداوند جهان‌ و درود فراوان‌ بر رسول‌ الله‌ (ص‌) چنين‌ فرمود:

" ...به‌ سوگند خدا من‌ اميد مى‌دارم‌ كه‌ خيرخواه‌ ترين‌ خلق‌ براى‌ خلق‌ باشم‌ و سپاس‌ و منت‌ خداى‌ را كه‌ كينه‌ هيچ‌ مسلمانى‌ را به‌ دل‌ نگرفته‌ام‌ و خواستار ناپسند وناروا براى‌ هيچ‌ مسلمانى‌ نيستم‌ ..." سپس‌ فرمود: " معاويه‌ چنين‌ پنداشته‌ كه‌ من‌ او را شايسته‌ خلافت‌ ديده‌ام‌ و خود را شايسته‌ نديده‌ام‌. او دروغ‌ مى‌ گويد. ما در كتاب‌ خداى‌ عز و جل‌ و به‌ قضاوت‌ پيامبرش‌ از همه‌ كس‌ به‌ حكومت‌ اولي تريم‌ و لحظه‌اى‌ كه‌ رسول‌ خدا وفات‌ يافت‌ همواره‌ مورد ظ‌لم‌ و ستم‌ قرار گرفته‌ايم‌ ". آنگاه‌ به‌ جريان‌ غدير خم‌ و غصب‌ خلافت‌ پدرش‌ على‌ (ع‌) و انحراف‌ خلافت‌ از مسير حقيقى‌اش‌ اشاره‌ كرد و فرمود: " اين‌ انحراف‌ سبب‌ شد كه‌ بردگان‌ آزاد شده‌ و فرزندانشان‌ - يعنى‌ معاويه‌ و يارانش‌ - نيز در خلافت‌ طمع‌ كردند ".

چون‌ معاويه‌ در سخنان‌ خود به‌ على‌ (ع‌) ناسزا گفت‌، حضرت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) پس‌ از معرفى‌ خود و برترى‌ نسب‌ و حسب‌ خود و بر معاويه‌ نفرين‌ فرستاد و عده‌ زيادى‌ از مسلمانان‌ در حضور معاويه‌ آمين‌ گفتند. و ما نيز آمين‌ مى‌گوييم‌. امام حسن‌ (ع‌) پس‌ از چند روزى‌ آماده‌ حركت‌ به‌ مدينه‌ شد. معاويه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ خلافت‌ اسلامى‌ را در زير تسلط خود آورده‌ وارد عراق‌ شد، و در سخنرانى‌ عمومى‌ رسمى‌، شرايط صلح‌ را زير پا نهاد و از هر راه‌ ممكن‌ استفاده‌ كرد، و سخت‌ ترين‌ فشار و شكنجه‌ را بر اهل‌ بيت‌ و شيعيان‌ ايشان‌ روا داشت‌.

امام‌ حسن‌ (ع‌) در تمام‌ مدت‌ امامت‌ خود كه‌ ده‌ سال‌ طول‌ كشيد، در نهايت‌ شدت‌ و اختناق‌ زندگى‌ كرد و هيچگونه‌ امنيتى‌ نداشت‌، حتى‌ در خانه‌ نيز در آرامش‌ نبود. سر انجام‌ در سال‌ پنجاهم‌ هجرى‌ به‌ تحريك‌ معاويه‌ بدست‌ همسر خود (جعده‌) مسموم‌ و شهيد و در بقيع‌ مدفون‌ شد .

همسران‌ و فرزندان‌ امام‌ حسن‌ (ع‌)

دشمنان‌ و تاريخ‌ نويسان‌ خود فروخته‌ و مغرض‌ در مورد تعداد همسران‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) داستانها پرداخته‌ و حتى‌ دوستان‌ ساده‌ دل‌ سخنانى‌ بهم‌ بافته‌اند. اما آنچه‌ تاريخ‌ هاى‌ صحيح‌ نگاشته‌اند همسران‌ امام‌ (ع‌) عبارتند از:
" ام‌ الحق‌ " دختر طلحه‌ بن‌ عبيد الله‌ - " حفصه‌" دختر عبد الرحمن‌ بن‌ ابى‌ بكر - " هند " دختر سهيل‌ بن‌ عمد و " جعده‌ " دختر اشعث‌ بن‌ قيس‌ .

بياد نداريم‌ كه‌ تعداد همسران‌ حضرت‌ در طول‌ زندگيش‌ از هشت‌ يا ده‌ به‌ اختلاف‌ دو روايت‌ تجاوز كرده‌ باشند. با اين‌ توجه‌ كه‌ " ام‌ ولد" هايش‌ هم‌ داخل‌ در همين‌ عددند.

" ام‌ ولد " كنيزى‌ است‌ كه‌ از صاحب‌ خود داراى‌ فرزند مى‌شود و همين‌ امر موجب‌ آزادى‌ او پس‌ از مرگ‌ صاحبش‌ مى‌باشد . فرزند آن‌ حضرت‌ از دختر و پسر 15 نفر بوده‌اند بنامهاى‌: زيد، حسن‌، عمرو، قاسم‌، عبد الله‌، عبد الرحمن‌، حسن‌ اثرم‌، طلحه‌، ام‌ الحسن‌، ام‌ الحسين‌، فاطمه‌، ام‌ سلمه‌، رقيه‌، ام‌ عبد الله‌، و فاطمه‌ . و نسل‌ او فقط از دو پسرش‌ حسن‌ و زيد باقى‌ ماند و از غير اين‌ دو انتساب‌ با آن‌ حضرت‌ درست‌ نيست‌

روز عفاف وحجاب

يکي از پليدترين توطئه‌هاي دشمنان اسلام در تاريخ معاصر، توطئه‌ي کشف حجاب است. رضا‌خان- که با طرح کودتاي سوم اسفند 1299 و با حمايت و هدايت انگليسي‌ها بر سر کار آمد- درصدد اجراي تز اسلام‌زدائي و جايگزيني ارزش‌هاي ليبراليستي در جامعه بود. از مهم‌ترين جلوه‌هاي اين طرح، پديده‌‌ي کشف حجاب بود. براي آماده ساختن زمينه‌ي کشف حجاب، مجلس، در ششم دي‌‌ماه 1307 قانون متحدالشکل نمودن البسه را تصويب کرد که بر اساس آن، پوشيدن کت و شلوار و کراوات و کلاه فرنگي، براي مردان الزامي شد. تلاش‌هاي رضا‌خان، باعث شد تا عده‌اي از زنان غرب‌زده، به‌ويژه زنان درباري و دولتمردان، به صورت بي‌حجاب يا بدحجاب، در مجامع و معابر عمومي ظاهر شوند و مردم نيز تحت تأثير اختناق و ظلم رضاخاني، حساسيت لازم را از خود نشان ندادند. در سال 1313 رضا‌خان عازم ترکيه شد و با مشاهد‌ي تغييراتي که رژيم لائيک ترکيه به رهبري مصطفي‌‌كمال‌آتاتورک در جهت غربي کردن جامعه‌ي مسلمان ترکيه اجرا کرده بود، تحت تأثير قرار گرفت و شديدتر از گذشته، در راستاي اسلام‌زدائي و به‌ويژه حجاب‌زدائي گام برداشت. در بهمن 1313، در افتتاح دانشگاه تهران، به دختران دستور دادند که بدون حجاب به تحصيل مشغول شوند. اقدامات رضاخان در اين جهت، واکنش و مخالفت‌هاي مردمي را به رهبري روحانيت باعث شد که از مهم‌ترين آن‌ها، مي‌توان به سرکوب قيام مسجد گوهرشاد و کشتار مردم مظلوم اشاره کرد. حدود شش ماه پس از فاجعه‌ي مسجد گوهرشاد، رضا‌خان با بي‌اعتنائي به علما و مردم، در روز 17م دي 1314 در جشن فارغ التحصيلي دانشسراي مقدماتي دختران در تهران، مقرراتکشف حجاب زنان را به طور آشکار و رسمي اعلام کرد و خود به اتفاق همسر و دخترانش- که بدون حجاب بودند- در اين جشن که به ابتکار علي‌اصغر حکمت، وزير معارف و فراموسونر معروف تشکيل گرديد، شرکت و سخنراني کرد و دوره‌اي سياه براي زنان ايران در تاريخ آغاز گرديد.

شوراي فرهنگ عمومي كشور، سالروز قيام مردم مشهد را عليه كشف حجاب، به عنوان روز عفاف و حجاب نام‌‌گذاري كرده است. قيام مردم مشهد و واقعه‌ي مسجد گوهرشاد در مقابله با كشف حجاب، مصداق بارز مبارزه با منكري است كه هنوز متأسفانه آثار شومش در كشور ريشه ‌كن نشده است. حمله‌ي قزاق‌هاي رضاخاني به مسجد گوهرشاد و مقاومت مردم مشهد نشان از پيشينه‌ي درخشان مردم خطه‌ي خورشيد، در مقابله با تهاجم فرهنگ غرب محسوب مي‌شود.

ولادت حضرت قائم(عج)مبارک

ام زمان(عج)

 

 

بقیّه اللّه: باقیمانده خدا در زمین.

خلیفه اللّه: جانشین خدا در میان خلایق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى که اولیاى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى که خدا جویان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى کنند.

داعى اللّه: دعوت کننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستین هدایت الى اللّه.

سبیل اللّه: راه خدا، که هرکس سلوکش را جز در راستاى آن قرار دهد سر

 انجامى جز هلاکت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهى، دوست خدا.  

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که براى هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى کنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدى، مایه هدایت ره جویان.

عین اللّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستى، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.

سلالة النّبوّه: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.

خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه اللّه، نشان مسیر حقیقت.  

سفینة النّجاه: کشتى نجات، وسیله رهایى از غرقاب ضلالت، سفینه رستگارى.  

عین الحیوة: چشمه زندگى، منبع حیات حقیقى.

القائم المنتظر: قیام کننده مورد انتظار، انقلابى بى نظیرى که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانى اویند.

ولادت حضرت قائم(عج)مبارک

شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکی است و از امام جعفر صادق (ع) روایت است که «از حضرت امام محمد باقر (ع) سؤال شد از فضیلت‌های شب نیمه شعبان. ایشان فرمود: آن شب افضل شب‌ها است بعد از لیلة‌القدر و در آن شب خداوند عطا مى‌فرماید به بندگان، فضل خود را و مى‌آمرزد ایشان را به مَنّ و کَرَم خویش، پس سعى و کوشش کنید در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب. پس به درستى که آن شبى است که خدا قسم یاد فرموده به ذات مقدّس خود که دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود، مادامى که سؤال نکند معصیت را و آن شب آن شبى است که قرار داده حَقّ تعالى آن را از براى ما به مقابل آنکه قرار داده شب قدر را براى پیغمبر (ص) پس کوشش کنید در دُعا و ثنا بر خداى تعالى».

از جمله برکات این شب مبارک ولادت با سعادت امام زمان (عج) در سحرگاه این شب سال ۲۵۵ هجری قمری در سامرا است.

برای شب نیمه شعبان اعمال مهمی در مفاتیح‌الجنان ذکر شده است که یکی از آن‌ها غسل است که سبب تخفیف گناهان می‌شود.

احیای شب نیمه شعبان از آداب دیگر متعلق به شب میلاد صاحب عصر است و دارای چنان اهمیتی است که امام زین‌العابدین (ع) این شب را به دعا و استغفار می‌گذراند و در روایت داریم که هرکس این شب را احیا بدارد، دل او در روزى که دل‌ها بمیرند، نخواهد مرد.

زیارت حضرت امام حسین (ع) از دیگر عبادات و افضل‌ترین اعمال شب نیمه شعبان است که گفته شده سبب آمرزش گناهان است و هرکس بخواهد با او مصافحه کند روح ۱۲۴هزار پیغمبر زیارت کند آن جناب را در این شب و کمترین زیارت آن حضرت آن است که به جای بلندی مانند پشت بامی رفته و به جانب راست و چپ نگاه کند پس سر به جانب آسمان کند پس زیارت کند آن حضرت را به این کلمات «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» و هرکس در هر کجا باشد در هر وقت که آن حضرت را به این کیفیت زیارت کند امید است که ثواب حج و عُمره براى او نوشته شود.

دیگر اعمال این شب، قرائت دعایی به منزله زیارت امام زمان (عج) به شرح ذیل است: «اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا [هذِهِ] وَمَوْلُودِ‌ها وَحُجَّتِکَ وَمَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِ‌ها فَضْلاً فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِیاتِکَ نُورُکَ الْمُتَاَلِّقُ وَ ضِیاَّؤُکَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْیاَّءِ الدَّیْجُورِ الْغائِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ کَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلاَّئِکَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ناصِرُهُ وَمُؤَیِّدُهُ اِذا آنَ میعادُهُ وَ الْمَلاَّئِکَةُ اَمْد ادُهُ سَیْفُ اللّهِ الَّذى لا یَنْبوُ وَ نُورُهُ الَّذى لا یَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا یَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ وَ نَوامیسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ ما یَتَنَزَّلُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْیِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَقآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِکَ بِنا اءَیّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِیامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا ابِثارِهِ وَ اکْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصاَّئِهِ وَ اَحْیِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمینَ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمینَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمینَ وَ مِنَ السُّوَّءِ سالِمینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَواتُهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ الْمُرْسَلینَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الصّادِقینَ وَ عِتْرَتِهَ النّاطِقینَ وَ الْعَنْ جَمیعَ الظّالِمینَ و احْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ.»

در روایت دیگری آمده که حضرت صادق (ع) این دعا را به یکی از اصحاب خود آموخته بود که در شب نیمه شعبان آن را بخواند: «اَللّهُمَّ اَنْتَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ الْخالِقُ الرّازِقُ الْمُحْیِى الْمُمیتُ الْبَدىَّءُ الْبَدیعُ لَکَ الْجَلالُ وَ لَکَ الْفَضْلُ وَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الْمَنُّ وَ لَکَ الْجُودُ وَ لَکَ الْکَرَمُ وَ لَکَ الاْمْرُ وَ لَکَ الْمَجْدُ وَ لَکَ الْشُّکْرُ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اْغفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَ اکْفِنى ما اَهَمَّنى وَ اقْضِ دَیْنى وَ وَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقى فَاِنَّکَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ کُلَّ اَمْرٍ حَکیمٍ تَفْرُقُ وَ مَنْ تَشاَّءُ مِنْ خَلْقِکَ تَرْزُقُ فَارْزُقْنى وَ اَنْتَ خَیْرُ الرّازِقینَ فَاِنَّکَ قُلْتَ وَ اَنْتَ خَیْرُ الْقاَّئِلینَ النّاطِقینَ وَ اسْئَلوُا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِکَ اَسْئَلُ وَ اِیّاکَ قَصَدْتُ وَ ابْنِ نَبِیِّکَ اعْتَمَدْتُ وَ لَکَ رَجَوْتُ فَارْحَمْنى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.»

 در این شب دعای دیگری وارد شده که گفته می‌شود حضرت رسول (ص) آن را مى‌خواندند: «اَللّهُمَّ اقْسِمْ لَنا مِنْ خَشْیَتِکَ ما یَحُولُ بَیْنَنا وَ بَیْنَ مَعْصِیَتِکَ وَ مِنْ طاعَتِکَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ رِضْوانَکَ وَ مِنَ الْیَقینِ ما یَهُونُ عَلَیْنا بِهِ مُصیباتُ الدُّنْیا اَللّهُمَّ اَمْتِعْنا بِاَسْماعِنا وَ اَبْصارِنا وَ قُوَّتِنا ما اَحْیَیْتَنا وَاجْعَلْهُ الْوارِثَ مِنّا وَاجْعَلْ ثارَنا عَلى مَنْ ظَلَمَنا وَانْصُرنا عَلى مَنْ عادانا وَ لا تَجْعَلْ مُصیبَتَنا فى دینِنا وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیا اَکْبَرَ هَمِّنا وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنا وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیْنا مَنْ لا یَرْحَمُنا بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.»

فرستادن صلوات در وقت زوال، قرائت دعاى کمیل، قرائت سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَاللّهُ اَکْبَرُ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ صد مرتبه از دیگر اعمال این شب است.

در روایت دیگری آمده است که این شب دو رکعت نماز پس از نماز عشاء دارد به این کیفیت که در رکعت اوّل حمد و سُوره جحد که قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ باشد و در رکعت دوم حمد و سوره توحید که قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ است پس چون سلام دادى بگو سُبْحانَ اللّهِ ۳۳ مرتبه و اَلْحَمْدُلِلّهِ ۳۳ مرتبه و اللّهُ اَکْبَرُ ۳۴ مرتبه و در پایان این دعا را زمزمه می‌کنیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ مَلْجَاءُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ وَاِلَیْهِ یَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ یا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِیّاتِ وَ یا مَنْ لا تَخْفى عَلَیْهِ خَواطِرُ الاْوْهامِ وَ تَصَرُّفُ الْخَطَراتِ یا رَبَّ الْخَلایِقِ وَالْبَرِیّاتِ یا مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ الاْرَضینَ وَالسَّمواتِ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَمُتُّ اِلَیْکَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ فَیا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اجْعَلْنى فى هِذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ فَرَحِمْتَهُ وَ سَمِعْتَ دُعاَّئَهُ فَاَجَبْتَهُ وَ عَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَاَقَلْتَهُ وَ تَجاوَزْتَ عَنْ سالِفِ خَطیئَتِهِ وَ عَظیمِ جَریرَتِهِ فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ مِنْ ذُنُوبى وَ لَجَاْتُ اِلَیْکَ فى سَتْرِ عُیُوبى اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ و َفَضْلِکَ وَ احْطُطْ خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَ عَفْوِکَ وَ تَغَمَّدْنى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ بِسابِغِ کَرامَتِکَ وَاجْعَلْنى فی‌ها مِنْ اَوْلِیاَّئِکَ الَّذینَ اجْتَبَیْتَهُمْ لِطاعَتِکَ وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِکَ وَ جَعَلْتَهُمْ خالِصَتَکَ وَ صِفْوَتَکَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ سَعَدَ جَدُّهُ وَتَوَفَّرَ مِنَ الْخَیْراتِ حَظُّهُ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ سَلِمَ فَنَعِمَ وَفازَ فَغَنِمَ وَاکْفِنى شَرَّ ما اَسْلَفْتُ وَاعْصِمْنى مِنَ الاِْزدِیادِ فى مَعْصِیَتکَ وَحَبِّبْ اِلَىَّ طاعَتَکَ وَما یُقَرِّبُنى مِنْکَ وَیُزْلِفُنى عِنْدَکَ سَیِّدى اِلَیْکَ یَلْجَاءُ الْهارِبُ وَمِنْکَ یَلْتَمِسُ الطّالِبُ وَعَلى کَرَمِکَ یُعَوِّلُ الْمُسْتَقیلُ التّائِبُ اَدَّبْتَ عِبادَکَ بالتَّکَرُّمِ وَاَنْتَ اَکْرَمُ الاْکْرَمینَ وَاَمَرْتَ بِالْعَفْوِ عِبادَکَ وَاَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ اَللّهُمَّ فَلا تَحْرِمْنى ما رَجَوْتُ مِنْ کَرَمِکَ وَلا تُؤْیِسْنى مِنْ سابِغِ نِعَمِکَ وَلا تُخَیِّبْنى مِنْ جَزیلِ قِسَمِکَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ لاِهْلِ طاعَتِکَ وَاجْعَلْنى فى جُنَّةٍ مِنْ شِرارِ بَرِیَّتِکَ رَبِّ اِنْ لَمْ اَکُنْ مِنْ اَهْلِ ذلِکَ فَاَنْتَ اَهْلُ الْکَرَمِ وَالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ وَجُدْ عَلَىَّ بِما اَنْتَ اَهْلُهُ لا بِما اَسْتَحِقُّهُ فَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِکَ وَتَحَقَّقَ رَجاَّئى لَکَ وَعَلِقَتْ نَفْسى بِکَرَمِکَ فَاَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ اَللّهُمَّ وَاخْصُصْنى مِنْ کَرَمِکَ بِجَزیلِ قِسَمِکَ وَاَعُوذُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَاغْفِر لِىَ الَّذنْبَ الَّذى یَحْبِسُ عَلَىَّ الْخُلُقَ وَیُضَیِّقُ عَلىَّ الرِّزْقَ حَتّى اَقُومَ بِصالِحِ رِضاکَ وَاَنْعَمَ بِجَزیلِ عَطاَّئِکَ وَاَسْعَدَ بِسابِغِ نَعْماَّئِکَ فَقَدْ لُذْتُ بِحَرَمِکَ وَتَعَرَّضْتُ لِکَرَمِکَ وَاسْتَعَذْتُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَبِحِلْمِکَ مِنْ غَضَبِکَ فَجُدْ بِما سَئَلْتُکَ وَاَنِلْ مَا الْتَمَسْتُ مِنْکَ اَسْئَلُکَ بِکَ لا بِشَىءٍ هُوَ اَعْظَمُ مِنْکَ»

پس به سجده مى‌روى و ۲۰ مرتبه یا رَبِّ، هفت مرتبه یا اَللّهُ، هفت مرتبه لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ، هفت مرتبه ما شآءَ اللّهُ و ۱۰ مرتبه لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ، پس صلوات مى‌فرستى بر پیغمبر و آل او و مى‌خواهى از خدا حاجت خود را پس قسم به خدا که اگر حاجت بخواهى به سبب این عمل به عدد قطرات باران هر آینه برساند به تو خداوند عَزَّوَجَلَّ آن حاجت‌ها را بکَرَم عَمیم و فَضْل جَسیمِ خود.

برای این شب عظیم اعمال دیگری همچون خواندن نماز حضرت جعفر (ع) و دیگر نماز‌ها هم آورده شده است که در مفاتیح‌الجنان به طور مفصل ذکر شده است

ولادت حضرت قائم(عج)مبارک


شهادت ایت الله کاشانی

تولد

آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني

پدرش ، آیة الله حاج سید مصطفی کاشانی ، از علما و مراجع بزرگ شیعه در عصر خویش بود که در سال 1280 ش . از ایران به نجف اشراف هجری کرد و به تحقیق و تدریس پرداخت .

سید ابوالقاسم که در این هنگام ، جوانی شانزده ساله بود - همراه پدر عازم نجف اشرف گردید و در آنجا علاوه بر استفاده از حلقه درس پدر و دیگر اساتید، دوره سطح را به پایان برد و سپس در درس آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی و آیة الله آخوند خراسانی شرکت جست .

او از همان آغاز جوانی به نکته سنجی و دقت نظر مشهور شده و در دانش ‍ سر آمد بود؛ بطوری که در 25 سالگی به درجه اجتهاد دست یافت و بزرگانی مانند آیة الله شیخ الشریعه اصفهانی ، آیة الله آقا ضیاء الدین عراقی و آیة الله صدر در نوشته های خود، مقام علمی اش را با القابی نظیر ((شکافنده دریای علم ))، ((کلید در گنجهای دقیق )) و... ستودند و آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی ، تقلید از وی را تاءیید می نمود.(384)

او از جوانی دارای افکار آزادیخواهانه و ستم ستیز بود و از این رو در منطقه ای به وسعت جهان اسلام با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد.

آیة الله کاشانی در نهضت مشروطه ، مشاور شخصیتی چون آیة الله آخوند خراسانی (از رهبران اصلی نهضت ) بود و او را در تصمیم گیری ها و تنظیم اعلامیه ها یاری می داد.

در جنگ جهانی اول - که نیروهای انگلیسی بعضی از شهرهای عراق از جمله ((فاو)) و ((بصیره )) را اشغال کرده بودند، آیة الله کاشانی به دلیل جوان بودن و پرشورتر بودن ، در صف اول نبرد علمای شیعه با متجاوزین قرار داشت ، آنان با جنگهای چریکی و پی در پی ، نیروی های دشمن را در منطقه ((کوت العماره )) زمین گیر کردند و سرانجام پس از هیجده ماه جنگ و مقاومت ، به کمک دولت عثمانی ، نیروهای انگلیسی را وادار به تسلیم نمودند.

انقلاب 1920 عراق

او در این انقلاب نقشی یگانه داشت ، آیة الله کاشانی به منظور آماده کردن ، مردم و سران عشایر برای مبارزه با سلطه استعمار، از نجف به کاظمین رفت و آنجا را برای شروع یک حرکت انقلاب برگزید.

با آغاز فعالیتهای ضد استعماریش ، علمای بزرگی چون آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی با نوشتن نامه هایی به یاری وی برخاستند و به دنبال آن ، عمده ای از سران عشایر نیز به تاءیید حرکت او پرداختند.

پس از آن که راههای مسالمت آمیز برای استقلال عراق به نتیجه نرسید، آیة الله کاشانی عده ای را در پانزدهم شعبان 1338 ق . به منزل خود در کربلا فرا خواند. و مساءله قیام مسلحانه بر ضد استعمار انگلیس را به بحث گذاشت . در آن جلسه مخفیانه تصمیم بر آن شد که پنج نفر از شرکت کنندگان ، مساءله را با آیة الله شیرازی در میان بگذارند و آنان نیز پس از صحبت با آن مرجع بزرگ ، از او اجازه قیام مسلحانه گرفتند.

با شروع نبرد بین انقلابیون و نیروهای انگلیسی ، آقای کاشانی از آیة الله شیرازی فتوای جهاد گرفت و به این ترتیب قیام در سرتاسر مناطق اشغالی فراگیر شد و بعضی از شهرها و مناطق بدست مسلمانان آزاد گردید.(385)

پس از شکست انقلاب عراق ، او به تقاضای عده ای از مردم عراق و سران عشایر برای در امان ماندن از کینه استعمار انگلیس ، عازم ایران گردید و بعد از چند روز توقف در شهر قم ، در سی ام بهمن 1299 وارد تهران شد.

انتقام جوئی استعمار

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین ، استعمار انگلیس که از مبارزات آیة الله کاشانی در عراق ضربات سختی خورده بود با شایع کردن همکاری او با آلمانیها، تصمیم به دستگیری اش گرفت تا بدون مزاحمت وی بتواند در انتخابات دوره چهاردهم مجلس دخالت کند. به همین منظور در خرداد 1322 چند افسر انگلیسی برای دستگیری آن روحانی مجاهد به منزلش هجوم بردند. اما بر اثر هوشیاری و فداکاری یارانش تا کام ماندند آیة الله کاشانی به ناچار مخفی گردد.

کاشانی مدت یک سال ، مخفیانه به مبارزه اش ادامه داد تا این که انگلیسیها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شمیران ) با خبر شده و او را دستگیر کردند. با وجود اینکه وی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب گردیده بود، به دستور فرستاد ارتش ‍ متفقین ، از لیست اسامی نمایندگان حذف شد و به زندان روسها در رشت فرستاده شد. او پس از چندی به زندان انگلیسیها در اراک و سپس به زندانی در کرمانشاه منتقل گردید.

سرانجام پس از تحمل یک سال و چهار ماه زندان در سخت ترین شرایط، در 24 مرداد 1324 آزاد گشت و روز جمعه ، سی و یکم شهریور، میان انبوه استقبال کنندگان وارد تهران شد.(386)

مخالفت با دولت قوام

در انتخابات دوره پانزدهم مجلس ، نخست وزیر (قوام السلطنه ) در صدد بود تا آن را بصورت فرمایشی برگزار کند. مجاهد نستوه که چندین ماه از آزادی اش نگذشته بود، برای افشا کردن ماهیت قوام بپاخاست و پس از سخنرانی در تهران ، عازم مشهد شد و در شهرهای مسیرش ، مردم را از وابسته بودن قوام به انگلیس و دخالت او در انتخابات آگاه می کرد. قوام از این اقدام به وحشت افتاد و او را در تیرماه 1325 در بین راه شاهرود - مشهد دستگیر که و به بهجت آباد قزوین تبعید نمود.

آیة الله کاشانی یک سال در تبعید بسر برد تا این که بر اثر فشارهای سیاسی از سوی علما و مردم ، در 21 خرداد 1326 آزاد گردید و دوباره به تهران برگشت .

شاه ایران پس از اقوام ، عبدالحسین هژیر، یکی دیگر از نوکران استعمار، را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد.

کاشانی که از وابستگی هژیر اطلاع داشت ، به مخالفت برخاست و در 27 خرداد 1327 یعنی روزی که قرار بود، هژیر برای گرفتن راءی اعتماد به مجلس برود، مردم را به راهپیمایی در جلوی مجلس فرا خواند. مردم در آن روز تظاهرات پرشوری به راه انداختند به گونه ای عده ای در درگیری با مزدوران رژیم به شهادت رسیدند.

تبعید به لبنان

آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني

مخالفتهای آیة الله کاشانی سبب گشت تا در آستانه تشکیل مجلس مؤ سسان برای تغییر قانون اساسی ، او را از ایران دور گردانند. از این رو پس از واقعه ساختگی ترور ناموفق شاه بدست فخرایی در پانزدهم بهمن 1327، به دستور هژیر آیة الله کاشانی را به بهانه دست داشتن در ترور دستگیر و به لبنان تبعید کردند.

او در تبعیدگاه بیروت نیز از آنچه که در ایران می گذشت ، غافل نبود و در اعلامیه هایش خطاب به ملت ایران و نمایندگان مجلس ، آنان را به وظائفشان توجه می داد.(387)

سرانجام اعلامیه ها مؤ ثر افتاد و آیة الله کاشانی و تعدادی دیگر از افراد مبارز در انتخابات دوره شانزدهم راءی لازم را به دست آورند. ولی رژیم برای جلوگیری از ورود نمایندگان واقعی ملت به مجلس ، در تعداد آراء تقلب کرد.

مردم از این کار رژیم خشمگین گشتند و سید حسین امامی که از طرفداران کاشانی و شاهد تعویض آراء بود، به دستور فدائیان اسلام ، هژیر (کارگردان تقلب در آراء) را ترور کرد وبه هیات ننگین او خاتمه داد.

از این رو پس از تشکیل مجلس شانزدهم ، منصور الملک ، نخست وزیر وقت ایران با فرستادن تلگراف ، از آیة الله کاشانی عذر خواهی کرد و خواستار بازگشت وی به ایران شد و او در روز بیستم خرداد 1329 به وطنش برگشت .

مبارزه با رزم آرا

سپهبد رزم آرا به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرار داد گس - گلشائیان ) در پنچم تیر 1329 به مقام نخست وزیری رسید.

روحانی مجاهد که هدف روی کار آمدن رزم آرا را دریافته بود، با نخست وزیر به مخالفت برخاست و مردم و نمایندگان را از نقشه شوم دشمن آگاه کرد.

به دنبال مخالفت وی با رزم آرا، بازار تهران به حال تعطیل در آمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع کرده تا از ورود او به مجلس جلوگیر کنند.

آیة الله کاشانی برای جلوگیری از تصویب قرار داد نفت در مجلس ، اعلامیه ای خطاب به ملت ایران ، درباره ملی کردن صنعت نفت صادر کرد.(388)

اما رزم آرا با گستاخی تمام و بی اعتنا به نظر علما و نمایندگان مجلس و مردم ، همچنان بر تصویب قرار دادالحاقی نفت جنوب پافشاری می کرد و با بی شرمی ، در حضور نمایندگان ملت به لیاقت مردم ایران در اداره صنعت نفت ،اهانت نمود.

سر انجام رزم آرا در شانزدهم اسفند 1339 با گلوله آتشین خلیل طهماسبی (از اعضاء فدائیان اسلام ) از پای در آمد و پرونده خیانتش بسته شد.

او در برداشتن آخرین گامها برای ملی کردن صنعت نفت ، همزمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپایی تظاهرات همگانی را صادر کرد.

وقتی این خبر به گوش نوکران استعمار رسید، آنان سر درگم شدند و کفیل نخست وزیری با عجله هیاءت وزیران را به جلسه ای اضطراری فرا خواند. در این جلسه تصمیم گرفته شد تا با کاشانی مذاکره کنند و او را از این اقدام منصرف نمایند و یا تظاهرات را به تاءخیر بیندازد. اما آن رهبر آگاه ، فرصت را از دست نداد و گفت : من آرامش تظاهرات را تا آخرین دقیقه تضمین می کنم به شرط این که شما نظم ما را بر هم نزنید.

از این رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفری در تهران با شعارهایی در حمایت از اسلام و مخالفت با دخالت انگلیس در امور ایران به راه افتاد.

ملی شدن صنعت نفت

آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني

پس از ترور رزم آرا هیچکس جراءت مقاومت در برابر طرح ملی شدن صنعت نفت را نداشت . از این رو با تلاش تعداد کمی از نمایندگان مجلس ، در 24 اسفند 1339، طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب رسید و در 29 اسفند همان سال از تصویب مجلس سنا نیز گذشت و به این ترتیب در اثر تلاش و فداکاری مردم به رهبری آیة الله کاشانی یکی از آرزوهای ملت ستمدیده ایران ، به ثمره نشست .

حسین علاء که پس از رزم آرا به نخست وزیری رسیده بود، بیش از دو ماه دوام نیاورد. بعد از استعفای علاء، دکتر مصدق در هفتم اردیبهشت 1330 به نخست وزیری رسید و آیة الله کاشانی در حمایت از او اعلام داشت که دست وی را در انتخاب وزیران باز خواهد گذاشت و هیچ گونه دخالتی در این باره نخواهد کرد.

او برای پشتیبانی از دولت دکتر مصدق در برابر کار شکنی ها و تهدیدهای انگلستان ، مردم را به اجتماع در میدان بهارستان فراخواند و طی پیامی که برای اجتماع کنندگان فرستاد، آنان را نسبت به کارشکنیهای انگلیس و همدستی آمریکا با وی ، آگاه کرد.(389)

همچنین هنگامی که دولت مصدق برای تامین کمبود بودجه دولت ، اقدام به پخش اوراق قرضه کرد، آیة الله کاشانی مردم را به یاری دولت فراخواند و خرید اوراق قرضه را بر همه افراد واجب نمود.(390)

پس از تهدید دولت مصدق از سوی استعمار مبنی بر دخالت نظامی و گسیل داشتن چهار هزار چترباز و حرکت ناوهای جنگی به طرف سواحل ایران ، مجاهد سخن به میان آورد و گفت : اگر انگلیسیها به خاک ایران تجاوز کنند، خوزستان را برای آنها به جهنم تبدیل می کند.(391)

در نتیجه انگلیس موقعیت را برای دخالت نظامی مناسب ندید و با همکاری آمریکا به محاصره اقتصادی ایران دست زد.

توجه به جهان اسلام

آیة الله کاشانی هیچگاه از مسائل جهان اسلام غافل نبود؛ از این رو سال 1326 ش . که تاءسیس دولت غاصب اسرائیل اعلام گردید، اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و در آن ، ضمن بر شمردن اهداف تشکیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن ، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی ، مصر و فلسطین اشاره کرد و راءی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیستهای مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سؤ ال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادی که دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد کرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام کوشش خود را برای ریشه کن کردن این غده سرطانی بکار گیرند.(392)

او مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل غاصب دعوت کرد که در روز بیستم دیماه 1326، بیش از سی هزار نفر در تهران به این دعوت لبیک گفتند.

وی در سی ام اردیبهشت 1327 بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پر شور تظاهر کنندگان سخنرانی نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آنها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احکام اسلام دانست .(393)

آیة الله کاشانی مسلمانان مصر را نیز در مبارزات استقلال طلبانه آنان ، مورد حمایت قرار و در بحران کانال سوئز، پیام تاءییدی خطاب به جمال عبدالناصر (رئیس جمهور مصر) فرستاد و در مسجد ارک تهران مراسمی برای گرامی داشت یاد شهدای مصر و ارج نهادن به فداکاریهایشان برپا کرد.

او در جریان مبارزه مردم مسلمان تونس برای رهایی از سلطه استعمار فرانسه ، بیانیه ای صادر کرد و تنفر شدید خود را نسبت به بر قراری جو ترور و وحشت توسط فرانسه در خاک تونس ، بیان داشت . وی در این باره از آقای مصدق خواست تا به نماینده ایران در سازمان ملل دستور دهد که تلاش ‍ کند قضیه تونس در دستور کار شورای امنیت قرار گیرد و هر چه زودتر به تونس استقلال کامل داده شود.(394)

آیة الله کاشانی در سال 1331 ش . پس از بازگشت از مراسم حج ، نامه ای به تمام کشورهای اسلامی فرستاد و از آنها خواست برای شرکت در کنگره اسلامی و تبادل نظر درباره اتحاد جهان اسلام ، نمایندگانی به ایران بفرستند.(395)

این فکر با استقبال شایانی در میان کشورهای اسلامی روبرو گشت و نظرهای موافق پی در پی به ایران می رسید؛ اما استعمارگران که از اندیشه اتحاد جهان اسلام وحشت داشتند، به کمک جیره خواران داخلی خود تصمیم گرفتند، شخصیت آیة الله کاشانی را ترور نمایند. از این رو زمزمه های مخالفت با تشکیل کنگره ، از حلقومهای مختلف بلند شد و از تحقق این فکر جلوگیری کردند.

نخست وزیری چهار روزه

دکتر مصدق در 25/4/1331 نسبت به در اختیار گرفتن وزارت جنگ (که به دست شاه بود) با شاه اختلاف پیدا کرد و به دنبال آن بدون این که مجلس یا کسی دیگر را در جریان قرار دهد، استعفا داد.

شاه نیز با اشاره انگلیس ، احمد قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. قوام برای کنترل اوضاع ، به فریب و تهدید مردم دست زد تا استعمار را در برگرداندن منافع از دست رفته اش یاری دهد.

در فضایی که کسی جراءت اعتراض نداشت و همه مهر خاموشی بر لب زده بودند، آیة الله کاشانی خروشی دیگر آغاز کرد و با نادیده گرفتن یاوه های قوام ، یک بار دیگر ملت ایران را برای به نمایش گذاردن قدرت خویش به قیام دعوت و ضمن اعلامیه ای اظهار داشت :

((... احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سالهای رنج و تعب ، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند، نباید رسما اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحا می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اکبر، کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است ...))(396)

به دنبال انتشار این اعلامیه ، مردم برای مبارزه به صحنه آمدند و تلاش شاه و قوام برای به سازش کشاندن کاشانی مؤ ثر نیفتاد، از این رو قوام در شب 29 تیره ماه 1331 حکم دستگیری آن مجاهد نستوه را صادر کرد.

فردای آن شب که ماءموران امنیتی برای دستگیری او رفتند، بسیار دیر بود. زیرا مردم منزل رهبر خویش را تا محدوده صد متری همچون نگینی در میان گرفته بودند.

دراین هنگام ، آیة الله کاشانی در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی آخرین ضربه را بر پیکر نیمه جان دولت قوام نواخت و اعلام داشت که : روی کار آمدن قوام ، زیر نظر انگلیسیها بود و ما تا آخرین قطره خون ایستادگی خواهیم کرد و اگر اقوام تا 48 ساعت دیگر، استعفا ندهد، خود کفن می پوشم و پیشاپیش صفوف مردم مسلمان حکومت او را سرنگون خواهم کرد.(397)

پس از این مصاحبه ، مردم با هجوم یکپارچه و جانفشانی بسیار، در کمتر از بیست ساعت دولت قوام را ساقط کردند و نخست وزیری اش چهار روز بیشتر طول نکشید.

به این تربیت دکتر مصدق بعد از پنج روز خانه نشینی و انزوا، دوباره به نخست وزیری رسید.

منزوی کردن آیة الله کاشانی

آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني

در این هنگام استعمار انگلیس برای ضربه زدن به جبهه انقلابیون ، نقشه ترور شخصیت کاشانی را اجرا کرد و از رو تبلیغات وسیعی علیه او به راه انداخت و دشمنان آگاه و دوستان نادان دست به دست هم داده تا به آرزوی نامیمون استعمار جامه عمل بپوشانند و ضمن ایجاد شکاف بین مصدق و آن عالم بیدار عده ای به طرفداری از مصدق ، خانه آیة الله کاشانی را با مواد آتش زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند.(398)

با این حال ، وقتی این روحانی دلسوز نسبت به دولت مصدق احساس خطر کرد در روز 27 مرداد 1332 نامه ای به مصدق نوشت و او را از وقوع یک کودتا به دست زاهدی آگاه کرد.(399)

ولی با تاءسف در اثر بی توجهی ، سهل انگاری و همکاری مصدق با عوامل کودتا(400)، در روز 28 مرداد 1332 سرلشکر زاهدی به کمک آمریکا کودتا کرد و مصدق بدون هیچگونه مقاومت شایسته ای کشور را به دشمن سپرد و نتایج سالها تلاش و فداکاری ملت بر باد رفت .

خروشی دیگر

زاهدی پس از به قدرت رسیدن ، امینی را به منظور امضای قراردادی با کنسرسیوم نفتی متشکل از کمپانیهای نفتی انگلیس ، آمریکا، هلند و فرانسه تعیین نمود.

در این هنگام آیة الله کاشانی با فریادی حسینی ، سکوت مرگبار حاکم بر جامعه را شکست و با صدور اعلامیه ای ، مردم را از خیانتهای زاهدی و هجوم دوباره استعمارگران به کشور، آگاه کرد(401)درباره رابطه با انگلستان اعلام کرد: روزی که دولت تجدید رابطه را اعلام بکند، روز عزای ملی است و مردم باید نوار سیاه به سینه خو نصب کنند.(402)

او در جریان انتخابات دوره هیجدهم مجلس ، شبنامه ای علیه انتخابات نمایشی و فرمایشی زاهدی پخش کرد و با فرستادن نامه ای به دبیر کل وقت سازمان ملل وضع اسفبار ایران ، جو ترور و وحشت و نیز برگزاری انتخابات در محیطی ناسالم و بسیاری مسائل دیگر را بیان کرد تا همگان را از اوضاع ایران آگاه سازد.(403)

تا مرز شهادت

آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني

در سال 1334 ش . شاه برای اینکه در پیوستن به پیمان ((سنتو)) مشکلی از جانب کاشانی نداشته باشد، ترتیبی داد تا در دیماه او را به بهانه شرکت در ترور رزم آرا دستگیر و روانه زندان کنند.

آنگاه وی را پس از شکنجه های بسیار به پای میز محاکمه کشیدند و تا آستانه اعدام پیش بردند. ولی به موجب اعتراض یکپارچه روحانیت ، بویژه آیة الله بروجردی ، به ناچار از اعدامش دست کشیده و پس از مدتی آزادش ‍ کردند.

سرانجام روحانی مجاهد با دلی پرخون از شکست نهضت و برقراری دوباره حکومت فساد، در 23 اسفند 1340 چشم از جهان فرو بست و پیکرش در میان انبوه مشتاقان تا حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام تشییع گردید و بین مزار آن حضرت و امامزاده حمزه به خاک سپرده شد

ولدت امام حسین(ع)

ولادت عشق



از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود  نمی بیند.

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟

مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟

پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟


پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟

از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.

پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی، گلویت را بویید و اشک دلش، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.

همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:

" ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتیة من آل محمد..."

اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود. همین جا کاروان عشق درنگ می کند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست. همینجاست که پیامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.

این جاست که فریاد خون آلودِ" الهی رضاً برضاک" سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند، چنگ می زند و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد.

آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان، حضیض - پایین ترین- شناخت تو را درنمی یابد.

و هر چند تو برتری از آنچه ما می اندیشیم و آن صفات که تو را متصف می کنیم و اگر چه تو زینت بخش صفاتی، و اگرچه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مؤمنین  در تب و تاب دیدار خداوندی می سوزند و از او تقاضای دیدار می کنند؛ برقی می درخشد و نوری متجلی می شود که همگان را سالیان دراز بی خویش و بی هوش می کند و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند، عاجزانه از خدا می پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می شوند که این یک تجلی از چهره حسین بود؛ جلوه ای از رخ اباعبدالله، یک نیم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...ولیکن ما را فقط  یارای دیدن ظواهر است و همین و تا همین حد، آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دل های ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است.

ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای، حیات و زندگیمان بخشیده است.

ما در این کاروانسرای دنیا از آن جهت تنفس می کنیم که تو در آن درنگ کرده ای.

ما بر خاکی سجده می کنیم  که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چکیده است.ما همچنان که ساده ترین نیازمان؛ آب نوشیدن را، به یاد تو مرتفع می کنیم، احساسمان، اندیشه مان، مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان، همه و همه رنگ از تو می گیرند و معنا از تو می یابند.

بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم که مظلومیت تو را تداعی می کنند. جوانانمان را به یادواره علی اکبر تو به میدان فرستادیم.

و خون را از آن جهت ارج می نهیم که تو- ثارالله- به خدایت اتصالش بخشیده ای و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم که گوشه ای از آن همه درد و رنج تو را بشناسیم. ما هر چه خون به یادواره تو داده ایم و آنچه به دست آورده ایم، از دست های مبارک تو گرفته ایم و بر همین اساس ما گشتیم، جستجو کرده یم، زیرورو کردیم، و ارزشمندترین گلستان جامعه و عطرآگین ترین مجموعه گل را- به اعتقاد باغبان بزرگوار- آن ستون ها را که استواری جامعه در گروی وجودشان است- به اعتقاد بنیانگذار- زیباترین، خالص ترین، مؤمن ترین، ایثارگرترین جوانانمان را- به اعتقاد مربی- جدا کردیم، ممتاز نمودیم و روز تولد تو را به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان، چه گروهی را شایستگی این منزلت بود؟

یا اباعبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء!

آتش عشق را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش!

و هدیه های این امت را که بر اساس آیه" لن تنالواالبرحتی تنفقوا مما تحبون"؛ معشوق های خویش را فدای تو کردند، به پیشگاهت بپذیر.

رحلت امام خمینی(ع)

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .
روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت .
خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير

شهادت استاد مطهری؛ روز معلم

استاد مرتضی مطهری در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد.
آفتاب: استاد شهید آیت‌الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. 

در سال 1316 علی‌رغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. 

در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می‌پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد.

در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌گردد. 

پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می‌شود. در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به‌سر برد. 

از سال 1349 تا 1351 برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می‌رسد. 

در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می‌شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می‌گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند. 

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با ایشان مشورت نماید. 

پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می‌گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می‌نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می‌کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می‌نماید.
 
هنگام بازگشت امام خمینی(ره) به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می‌گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود، تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می‌روند.

اندیشه‌های متفکر شهید استاد مرتضی مطهری همواره به عنوان اسلام‌شناسی آگاه، عالمی زمان شناس، دانشمندی دردآشنا و فیلسوفی توانا مورد علاقه فرهیختگان و جوانان فکور بوده و می‌باشد. 

استاد شخصیتی بود که پاسخ‌گویی به شبهات زمانه و مقابله با انحرافات فکری و عقیدتی را وجهة همّت خویش ساخت تا بدانجا که در قبال این مجاهدت عظیم علمی جان خویش را فدای آرمان خود ساخت

روزملی خلیج فارس

روز ملي‌ خليج‌ فارس‌ با تصويب‌ شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ به‌ تقويم‌ ايران‌ اضافه‌ شد. شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ با توجه‌ به‌ هدف‌ قراردادن‌ هويت‌ فرهنگي‌ و تاريخي‌ ملت‌ ايران‌ از سوي‌ ايادي‌ استكبار جهاني‌ به‌ خصوص‌ برخي‌ از كشورهاي‌ همسايه‌ و تلاش‌ آنان‌ براي‌ تحريف‌ نام‌ تاريخي‌ خليج‌ فارس، به‌ پيشنهاد شوراي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ روز اخراج‌ پرتغالي‌ها از تنگه‌ هرمز را به‌ عنوان‌ روز ملي‌ خليج‌ فارس‌ نامگذاري‌ كرد.

بخشي از تاريخچه نام خليج فارس در اسناد تاريخي

آلن كارول، رئيس گروه تدوين نقشه‌هاي اين اطلس گفته است كه سياست اين مؤسسه در ثبت نام مكانها، سياست �دوفاكتو�ست؛ يعني بنا بر نامهايي كه در عمل به كار مي‌رود، تصميم گرفته مي‌شود، نه بر اساس نامي كه فرد يا گروه خاصي بر آن مي‌نهد. وي همچنين تصريح كرد كه نام �خليج فارس� در اطلس �National geographic�، همچنان به عنوان نام اصلي اين خليج به كار خواهد رفت.
خليج فارس، نام تاريخي آبهايي است كه از زمان باستان تا به حال به كار برده شده است. بنا بر مدارك متقن، يونانيان آن را �Sinus Persicus�، روميان �Mare persicum� و عربها نيز قرنها آن را �خليج فارس� يا �بحر فارس� مي‌ناميدند. در زير به چند سند مهم تاريخي اشاره مي‌شود:
در سنگ‌نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 515 پيش از ميلاد، در عبارت �درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني�؛ دريايي كه از پارس مي‌رود يا سر مي‌گيرد، نام درياي پارس آمده است.
بطلميوس، عالم و جغرافيدان مشهور قرن دوم ميلادي، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده، از نام (پرسيكوس سينوس) به عنوان خليج فارس ياد كرده است.
در سال 425 پيش از ميلاد، هرودت، مورخ مشهور يوناني در كتاب تاريخ معروف خود، نام خليج فارس را �بحر احمر� يا �درياي سرخ� ناميده است.
در سال 1892، لرد كرزن، وزير خارجه انگلستان، در كتاب �ايران و قضيه ايران�، بارها به نام خليج فارس اشاره كرده است.
ويليام راجز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا، در گزارش مورخ 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است؛ از جمله فرهنگهاي آلماني،‌ انگليسي، آمريكايي، فرانسوي، تركي و... .
در فرهنگهايي كه به زبانهاي مختلف تدوين و چاپ شده است؛ از جمله فرهنگهاي آلماني، انگليسي، آمريكايي، فرانسوي، تركي و... خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است.
 نام خليج فارس در سازمان ملل متحد: دبيرخانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت AD311/IGEN به دولت ايران، يادآور مي‌شود كه عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشه‌هاي جغرافيايي منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده شود و اين، بنا بر عرف قديمي انتشار اطلس‌ها و فرهنگهاي جغرافيايي است.
اين دبيرخانه همچنين بابت اشتباهاتي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده، عذرخواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته (سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل) و از كارگزاران سازمان خواسته است كه همواره اين موضع ايران را در نظر داشته باشند.
با توجه به اسناد و مدارك متقن فوق اذعان مي‌دارد كه:
درج نامهاي جعلي در كنار يا به جاي درياي خليج فارس، نشأت‌گرفته از سياستهاي خصمانه شبكه‌هاي فرهنگي غرب است كه سعي در شكاف و اختلاف‌افكني بين كشورهاي خاورميانه و حوزه خليج فارس را دارد، چون اين منطقه از نظر حوزه جغرافيايي و ژئوپلتيكي، يك منطقه واحد و همگراست

سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامیوسالروز اعلام انقلاب فرهنگیوروز زمین پاک

تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:

 

در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 بنا به فرمان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) به جوانان غيور و انقلابي ايران اسلامي، عده اي از دلسوختگان راستين و پيروان صديق ولايت فقيه گردهم جمع شدند و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را پي ريزي كردند.

شايد در آن روزهاي نخست كه هدف سپاه را پاسداري از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن مطرح مي كردند، تصور نمي رفت كه چه مسئوليت سنگين و رسالت خطيري به عهده اين تشكيلات تازه تأسيس خواهد بود؛ اما از آنجا كه محرك حضور در اين نهاد خدمت بي شائبه به انقلاب اسلامي و اطاعت محض و عاشقانه از مقام والاي ولايت فقيه بود جملگي به عنوان بازوي توانمند ولايت فقيه، خويشتن را براي هر نوع مأموريت محوله آماده كرده بودند.

حضرت امام خميني (ره) در دوم ارديبهشت سال 1358 طي فرماني به شوراي انقلاب اسلامي رسماً تأسيس اين نهاد مقدس را اعلام كردند و شوراي انقلاب با تأسيس شوراي فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گام اساسي را در جهت سازماندهي اين نهاد برداشت. سپاه نهادي نظامي در جهت اهداف و آرمانهاي والاي انقلاب اسلامي است و نامگذاري سالروز ولادت سالار شهيدان به نام روز پاسدار از اين جهت است كه سپاه آرماني بزرگ و مقدس دارد كه حفاظت و نگهباني از نظام و حكومتي است كه براساس اسلام ناب محمدي (ص) برپا شده است و داعيه تحقق نسبي آن را در جهان امروزي دارد و دامنه اين آرمان تا زمان حكومت عدل جهاني امام مهدي (عج) نيز گسترده است و بدين لحاظ سپاه در افقي فرازمند، داراي آرمانهاي مكتبي، انساني و جهانشمول كه بايد هميشه حركت خود را بدان سوي جهت دهد.

 

سالروز اعلام انقلاب فرهنگي


انقلاب اسلامي ايران بيش از هر چيز مرهون فرهنگ اسلامي و تعاليم حيات بخش اسلام و تداوم و گسترش چنين انقلابي در گرو بقا و رشد فرهنگ اسلامي در نسلهاي موجود و آينده است. اين وظيفه بيش از همه بر عهده نهادهاي آموزشي و پرورشي، بخصوص دانشگاههاست؛ اما بافت دانشگاهي ايران در سالهاي پيش از انقلاب اسلامي و همچنين نظام آموزشي و محتواي دروس و كتابها بويژه در علوم انساني آن دوره، متناسب با اين وظيفه نبود و چه بسا دانشگاههاي ما به وسيله خارجيان هدايت مي شد و شكل و محتواي آنها تابع اراده بيگانگان و خط مشي آنها در جهت حفظ و تقويت سلطه سياسي اقتصادي امريكا و ساير دول استعمارگر بوده است؛ به همين علت پس از پيروزي انقلاب، دانشجويان و استادان متعهد دانشگاهها تصميم گرفتند انقلابي فرهنگي به وجود بياورند تا در سايه آن بتوانند ضمانتي براي بقا و تداوم انقلاب اسلامي و همچنين عامل نيرومندي براي صدور و گسترش فرهنگ انقلاب ايجاد كنند. اين كار مستلزم اموري بود كه كم و بيش اجرا شده و يا در دست اجراست.
1ـ تصفيه دانشگاهها از عناصر وابسته به استعمارگران و ابرقدرتها و به طور كلي از عناصر ضد انقلاب.
2ـ تجديد نظر در نظام آموزشي و ساختاري دانشگاهها و متحول ساختن آنها به گونه اي كه متناسب با نيازهاي كشور و تأمين استقلال سياسي ـ اقتصادي جمهوري اسلامي ايران باشد و كشور را از وابستگي فرهنگي و ديگر وابستگيها نجات دهد.
3ـ گنجاندن دروس خاصي در برنامه هاي دانشكده ها كه آشنايي لازم دانشجويان را با اهداف انقلاب و معارف و ديدگاههاي اسلام تامين كند.
اينها كارهايي است كه لازم است در همه دانشگاهها انجام شود و ستاد انقلاب فرهنگي مسئول اجراي آنهاست.

ضرورت انقلاب فرهنگي:
هدف پيامبران الهي دگرگون ساختن فرهنگ جامعه به سوي يك فرهنگ توحيدي و خدا پسندانه است. يعني پيامبران در حقيقت بنيانگذاران راستين فرهنگ اصيل الهي و انساني بوده اند. به طور مثال پيامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) با آغاز رسالت خويش بعثت فرهنگي جديدي ايجاد كرد؛ به طوري كه از يك ملت نيمه وحشي و از اعراب متعصب جاهلي جامعه نويني با تمدن شكوفا و فرهنگي غني و پربار، آفريد. اين چنين تحولي جبر با تغيير زير ساخت فرهنگي جامعه امكان پذير نبود؛ و جامعه ايران اسلامي نيز بايد از انقلاب فرهنگي پيامبر گرانقدر خود الهام مي گرفت، زيرا تا فرهنگ جامعه اي دگرگون نشود دگرگوني در بقيه جهات ميسر نيست و يگانه رمز تداوم و توفيق رهبر انقلاب آن است كه فرهنگ آن انقلاب جايگزين و استوار گردد و گرنه بناي نهادهاي ديگر انقلاب بر فرهنگ پوسيده و ارتجاعي و ظالمانه پيشين، متزلزل و بي ثبات خواهد بود و هر آن انتظار فرو ريختن تمامي آنها خواهد رفت. تا انقلابي در روحها و انديشه ها رخ ندهد، در ابعاد ديگر زندگي انساني انقلابي رخ نخواهد داد. اگر چه انقلابي با ترقي فكري و روحي مردم آن جامعه البته به طور نسبي آغاز خواهد شد اما آن جرقه ها و حركتها به تنهايي كافي نيست.

پس از پيروز شدن و به ثمر رسيدن انقلاب، جامعه ايران نيز نياز به يك تحول بنيادين داشته و دارد؛ تحولي كه انسان ساز و هدايتگر باشد و جامعه را دگرگون كند و خلاصه جهت دهنده و راهبر باشد.
در انقلاب اسلامي ايران نيز انقلاب با درخواست مردم براي تغيير سرنوشتشان آغاز شد كه اين مسئله سرآغاز يك انقلاب فرهنگي عظيم بود، اما پس از پيروزي انقلاب كافي نبود كه به همان ميزان رشد و آگاهي مردم اكتفا بشود، زيرا تغييرات و تحولات مقطعي و زودگذر نمي توانست استمرار دايمي داشته باشد؛ بلكه بايد از ريشه و بنيان، نظام فرهنگي شاهنشاهي و زورمداري در هم مي ريخت و به جاي آن فرهنگ اصيل اسلامي جايگزين مي شد.

حضرت امام خميني (ره) به سرعت بر اين مسئله انگشت نهادند و ضرورت انقلاب در افكار و انديشه هاي مردم بويژه نسل جوان را در مراكز علمي و فكري همچون دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و مدارس تاكيد و تصريح نمودند. گرچه انقلاب فرهنگي در يك جامعه منحصر به طبقه دانش آموز و دانشجو نيست و اصولاً فرهنگ كشور تنها در نظام آموزشي آن خلاصه نمي شود و شامل ويژگيهاي از قبيل: آداب و رسوم، دين و اخلاقيات، سنن اجتماعي، دانستنيها و علوم و غيره است، اما ضرورت انقلاب فرهنگي در مدارس و دانشگاهها از مهمترين امور محسوب مي شود.

امام و انقلاب فرهنگي:
"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران به وجود آيد تا استاداني كه در ارتباط با شرق و غربند تصفيه بشوند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بد آموزيهاي رژيم سابق در دانشگاههاي سراسر ايران شديداً جلوگيري كرد؛ زيرا تمام بدبختيهاي جامعه ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر از اين بدآموزيها به وجود آمده است.اگر ما در دانشگاهها تربيتي اصولي داشتيم هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهي ما كه در بحراني ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگي با خودشان نبودند. و از آنچه كه بر مردم مي گذشت چنان آسان عبور نمي كردند به نحوي كه گويي در ايران نيستند. تمام عقب ماندگيهاي ما به لحاظ فقدان شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايران بود؛ و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته است كه هميشه خود را بزرگ مي ديدند و مي بينند و تنها حرفهايي مي زدند و مي زنند كه دوستان روشنفكر خودشان قادر به درك آنها هستند ولا غير.
روشنفكران متعمد و مسئول بياييد و تفرقه و تشتت را كنار گذاريد و به مردم فكر كنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد."

 

روز جهاني زمين پاك

روز جهاني زمين پاك روزي است كه در آن بسياري از مردم جهان به پاكسازي محيط زيست مي‌پردازند و به حفظ آن كمك مي‌كنند.
طبل‌نوازان سراسر جهان طي دعوتي اينترنتي و هماهنگ در اين روز به اجراي نواهايي مي‌پردازند. در پايتخت ايران كه به ازاي هر شهروندش چهار موش در جوي خيابان‌ها جست و خيز مي‌كنند، در روز زمين پاك اما صداي هيچ طبلي به گوش شهروندان نرسيد تا هشداري باشد براي آلودگي زمين. آلودگي زميني كه هر روز سخت‌تر از روز پيش نفس مي‌كشد. هيچكدام از بيلبوردهاي فراوان بزرگراه‌هاي تهران حرفي از زمين پاك نزدند. در روزهاي شلوغي كه همه مسؤولان محيط زيست و مسؤولان شهري از زمين پاك حرف مي‌زدند و خبرهايشان روي تلكس مي‌آمد هيچ بروشور آموزشي در زمينه بازيافت و تفكيك زباله بين شهروندان توزيع نشد، در حالي كه جدي‌ترين چالش پيش روي آنها كه نگران محيط زيست هستند عدم فرهنگ‌سازي و فقدان آموزش در اين زمينه است.
آلودگي آبها، دفع غيربهداشتي زباله، استفاده بي‌رويه از سموم كشاورزي و عدم جايگزيني طرح مبارزه بيولوژيك به جاي مبارزه شيميايي از جمله عمده‌ترين معضلات زيست محيطي استان گيلان هستند.
شهروندان ايراني اكنون مسؤول فاجعه‌اي هستند كه چيزي درباره آن نمي‌دانند. چگونه بايد زمين را پاك نگه داريم؟
در تمام شهرهاي دنيا، روز زمين پاك را طبل‌نوازان جهان جشن خواهند گرفت و با شعار �جنگ را تمام كنيد� به اجراي موسيقي مي‌پردازند.
موسيقيدانان كوبه‌اي جهان، در روز زمين پاك كه در سراسر جهان روز 22 آوريل (ارديبهشت ماه) است، با اجراي موسيقي اين روز را جشن مي‌گيرند و در قالب گروه‌هاي مختلف موسيقي در شهرها و كشورهاي خود قطعاتي را به افتخار اين روز به صحنه مي‌برند. حتي دسته‌اي از اين هنرمندان اعلام كرده‌اند كه سازهايشان را در خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهرها كوك مي‌كنند و از تمامي مردم دعوت مي‌كنند تا در اين روز عهد كنند كه براي هميشه زمين را پاك نگاه دارند.
 

سالروز شهادت نویسنده و عارف بزرگ،سید شهیدان اهل قلم،شهید سید مرتضی آوینی(20 فروردین)

سالروز شهادت نویسنده و عارف بزرگ،سید شهیدان اهل قلم،شهید سید مرتضی آوینی(20 فروردین)
به این بهانه جملاتی از این مرد بزرگ در عرصه فرهنگ تقدیم میداریم.روحش شاد و قلمش همچنان در دست اهل قلم پابرجا

شهید آوینی:
تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است . ذکر نیز نه آنچنان است که به کوشش خود حاصل آید حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت عین بعد . پس اوست که ما را به یاد می آورد آنگاه که متذکر باشیم.

__________________
امشب که شوری دیگر است این جان بی مقدار را
در جام می،بینم همی عکس رخ دلدار را
مطرب چو چنگی میزند چنگم به زلف یار و من
از بوی زلفش میکنم در مان دل بیمار را
از هجر رویش گشته غم اندر دلم بسیار لیک
امشب به بوسی کم کنم من این غم بسیار را

عندلیب

12 فروردین روز جمهوری اسلامی ایران مبارک باد

روز جمهوری اسلامی ایران


«... مبارك باد بر شما چنین حكومتی كه در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترك و فارس و كرد و بلوچ مطرح نیست. همه برابرند و فقط در پناه تقوا و برتری به اخلاق فاضله و اعمال صالحه هست و تفاوت بین زن و مرد و بین اقلیت های مذهبی و دیگران در امر اجرای عدالت نیست...»

از پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358

نهال انقلاب اسلامی كه با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد كرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشكیل دولت موقت از سوی امام خمینی« قدس سره» زمینه ی مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حكومت در ایران فراهم شد.

روز دوازده فروردین، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفین بر مستكبرین و روز تثبیت انقلاب اسلامی است كه بی هیچ ریب و شكی زمینه ساز حكومت عدل اسلامی در سراسر جهان خواهد بود.

این روز مقدس، این یوم الله پر بركت سرآغاز حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران و دنیا پرستان است كه از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت خود را در پیروی از امیال  و آرزوهای حیوانی خود می دانند.

در این روز عزیز ساختار جدید سیاسی اجتماعی ایران بر مبنای آرای اكثریت قریب به اتفاق مردم یعنی 2/98 درصد آرای ملت مسلمان ایران تثبیت شد.

در این روز پر بركت نظامی متولد شد كه نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن های زیاد دیگرباره نه تنها در ایران اسلامی بلكه در سراسر جهان متجلی ساخت. در این روز مقدس حكومتی شكل گرفت كه شعار اصلی آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود.

این عبارت ملكوتی كه به عنوان شعار اصلی انقلاب اسلامی و توسط میلیون ها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درخشان ملت با سلطنت پهلوی همه روزه در جای جای ایران اسلامی فریاد كشیده شده بود، حكومتی را پایه ریزی كرد كه عدالت اسلامی یكی از اهداف عالیه ی آن بود. در این شعار مقدس كلمه ی استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود كه رساننده ی این پیام به جهان و جهانیان بود كه امت مسلمان ایران می خواهد «اراده ی ملی» خود را حاكم بر مقدرات خویش سازد تا بتواند از نفوذ و دخالت های بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام خمینی قدس سره فرموده است:

«اگر استقلال كشور خودمان را تحصیل نكنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.»

 تشكیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ی ملی ایرانیان را بر سرنوشت خود تثبیت كرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلكه این بارقه ی امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید كه بعد از قرن ها رنج و درد، جلوه ای از وعده ی خداوند تبارك وتعالی را شاهد باشند. 

امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند(1):

«خداوند تعالی وعده فرموده است كه مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستكبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیك است. من امیدوارم كه ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستكبرین غلبه كنند چنان كه تاكنون غلبه كردند... من از عموم ملت ایران تشكر می كنم كه در این رفراندوم شركت كردند و رأی قاطع خودشان را كه باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است كه احكام مترقی او بر تمام احكامی كه در سایر قشرها و سایر مكتب هاست تقدم دارد.»

رهبر كبیر انقلاب اسلامی قدس سره در قسمت دیگری از پیام خود فرمودند:

«صبح گاه 12 فروردین كه روز نخستین حكومت الله است از بزرگ ترین اعیاد ملی و مذهبی ماست و ملت ما باید این روز بزرگ را عید بگیرند و زنده نگه دارند روزی كه كنگره های قصر 2500 ساله حكومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه ی شیطانی برای همیشه رخت بربست و حكومت مستضعفین جانشین آن گردید.

انتخاب واژه ی عید برای چنین روزی از سوی امام امت« قدس سره» یك انتخاب دقیق و صحیح است؛ زیرا عید به روزی اطلاق می شود كه آن روز نو و شادی آفرین باشد و باعث سربلندی و مجد یك ملت شود. بنابر این دوازدهم فروردین از بزرگترین اعیاد انقلاب اسلامی ایران می باشد.

هدف دیگر شعار اصلی انقلاب، كلمه ی آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بر دارد و آن عبارت است از: شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم كه در آن موانع قانونی و فرهنگی مثل عرف و عادت، و موانع سیاسی، مانند سلطه ی طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن آزاد است. مگر آن كه به دیگران آسیبی وارد بیاید و همچنین از خود سلب آزادی به شیوه غربی ننماید به طوری كه مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.

هدف نهایی شعار اصلی، كلمه ی جمهوری اسلامی بود كه از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. كلمه جمهور به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین كلمه ای برای نظامِ شكل گرفته ی بعد از انقلاب، اتكا داشتن و تعیین كننده بودن رأی مردم در سرنوشت خود و كلیه ی امور اجرایی كشور می باشد و به طور كلی حكومتی را تببین می كند كه برای تأمین زندگی دنیایی توده مردم متكی به مردم باشد.

واژه ی اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است كه ویژگی های خاص خود را دارد كه در آن ارزش های الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاكمیت دارد و همچنین ولی فقیه كه بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسؤولیت هدایت مردم و كمك به رشد و تعالی آنان را بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلیِ انقلاب پس از پیروزی آن، نیاز بود تا رسماً ناظم مشخصی حاكم بر ایران شود و در همین راستا بود كه رهبر نهضت، امام خمینی« قدس سره» طی سخنانی فرمودند:

«... احتیاج به رفراندوم هم نیست؛ برای این كه مردم آرای خودشان را در ایران اعلام كردند. با فریادها، با دادها اعلام كردند...»

و در ادامه علت اعلام همه پرسی را رسمی كردن آن، اتمام حجت برای دیگران و بسته شدن راه اگرها و مگرها عنوان كرده و فرمودند:

«... این جانب به جمهوری اسلامی رأی می دهم و از شما هم می خواهم كه به آن رأی دهید...».

دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله این كه طرح كردند كه حكومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا این كه جمهوری دمكراتیك و ... باشد. لذا امام امت قدس سره با احساس خطر انحراف در صفوف متحد ملت و با آگاهی بی نظیر خود مردم را از این خطر آگاه كرده و فرمودند:

«رأی بدهید به جمهوری اسلامی، نه یك حرف زیادتر و نه یك حرف كمتر.»و مردم ایران در روزهای سرنوشت ساز، دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوق های رأی، به یكی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی جامه ی عمل پوشاندند و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نكردنی خود تحقق بخشیدند.

نتیجه ی درخشان 2/98 درصدی آرای مردم، مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی را در شكل و نوع حكومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله از میان برد و با رهبریت قاطع امام خمینی قدس سره و مجاهدت ها و كوشش های بی نظیر امت مسلمان ایران حكومت اسلامی در سرتاسر ایران استقرار یافت؛ تا به حول و قوه ی الهی ملت بزرگ ایران بتواند توانمند و امیدوار زمینه ی تشكیل حكومت عدل اسلامی را برای ظهور امام زمان «علیه السلام» فراهم آورد.

بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حكومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد.

امام خمینی« قدس سره» به شكرانه ی این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:

«... من به دنیا اعلام می كنم كه در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد كه سرتاسر مملكت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن كنند...»

«... من از این همبستگی بی مانند كه همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا لبیك گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت كردند، تقدیر می كنم...

18 اسفند؛ بزرگداشت سید جمال‏الدین اسدآبادی

سيد جمال الدين اسد آبادی

زندگي نامه

سيد جمال الدين اسد آبادی، بزرگ شخصيتی که در قيام آزادی خواهی و آگاهی بشر تا آن روز جهان به خود نديد، در سال 1254 در ده اسد آباد (حوالی همدان) به جهان ديده گشود و به دنبال خرد ورزی و تحصیل دانش راه مکتب خانه را در پیش گرفت. در دوازده سالگی به عزم عتبات وارد بروجرد شد، و از آنجا عازم نجف اشرف گرديد. قبل از بلوغ با شيخ انصاری آشنا گرديد و مدتها به سير و سفر پرداخت و سرانجام ساکن نجف اشرف گرديد. پس از آنکه سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به پايان برد، مدتها از کرسی درس مرحوم همدانی درس اخلاق و مشی اسلامی و انسانی آموخت.

متجاوز از چهار سال در سلک افاضل دانشجويان مرحوم شيخ انصاری قرار گرفت و از حوزه نجف توشه ها اندوخت و به قصد آشنايی با علوم مختلف نجف را به سوی هندوستان ترک نمود. در هند تجاربی به دست آورد و مردم استعمار شده هندوستان را آگاهی می بخشيد و چون موسم حج نزديک بود عازم مکه معظمه شد و از آنجا به عتبات مراجعت نمود و عراق را به قصد افغانستان و زيارت مشهد مقدس ترک نمود و ضمن مسافرتهایی به عربستان، عراق، افغانستان و ايران، رسالتهائی ايفا نمود. هم اکنون سيد جوانی سی ساله و دانشمندی آزموده تر شده. افکار انقلابيش مجددا او را برای چند سال به هندوستان کشانيد، پس از چندين ماه روشنگری عازم مصر گرديد و تا سال 1287 در مصر ماند و با افرادی عالم و دلسوز و جوانانی پرشور آشنا شد. و شالودۀ اساسی نوين را بر عليه استعمارگران پی ريزی نمود. او در خلال اين چهار سال از مراسم حج و اهداف عاليه اين کنگره جهانی نيز غافل نبود.

سيد بعد از سال 1288 از مصر عازم ترکيه و از آنجا وارد لندن و پاريس شد و با طرز تفکر چرچيلهای اروپا (یعنی آدمخواران جهان) آشنا شده ناراحت می شد. نوشته اند جريدۀ در اروپا و مصر با همکاری محمد عبده منتشر نمود و گاه از اروپا سوی افريقا و از آنجا به سوی آسيا در حرکت بود و با جريده عروة الوثقی افکار جديد به مردم و تيپ جوان القا می نمود.

سيد جمال الدين در سال 1303 برای سومين بار از طريق عربستان وارد بوشهر شد و از آنجا چند ماهی در شهرستانهای مختلف ايران و گاه با سران قوم سخنها داشت. در ضمن از تماس با محرومين نيز غفلت نداشت و خود را در قلب امثال ميرزا رضا کرمانی جا داده بود. سيد حدود سه سال در روسيه اقامت گزيد و از مسکوبه آلمان نيز در سرکشی و مسافرت بود. بعد از مراجعت از اروپا به سوی روسيه، از طريق قفقاز وارد ايران شد همين که دولت مردان قاجار از ورود او به ايران مطلع شدند، به وسيله مأمورين رژيم تحت الحفظ به قم تبعيد شد و پس از چند روز ناچار شدند او را به باختران (کرمانشاه) اعزام نمايند.

 به طور خلاصه سيد جمال الدين در سنوات عمر خود جهت تبليغ و آگاهی ملت ها به حقوق پايمال شده آنها در حال پيمودن کشورهای مختلف در جهان آسيا و افريقا و اروپا بود. هر جا می رفت در عين حال که با سران ممالک سخنها داشت از تبليغ طبقات محروم جامعه نيز غافل نبود. با خطابه و نطقهای آتشين خود و نشر جزوات و روزنامه ها غارتگری و مظالم ستمگران جهان را به گوش ملتهای دربند می رساند و مستضعفان جامعه را به حقوق حقه خويش آشنا می ساخت. سيد مردی فعال، مقاوم و استوار و شجاعی نطاق بود.

سيد جمال الدين چندين سال از مردم زمان خويش جلوتر بود، و در جو خمود آن زمان به خيال خويش می خواست اصلاحاتی اساسی و بنيادی نمايد و با اتحاد سران بزرگ اسلامی، دست استعمارگران را از سر مسلمين کوتاه سازد و مسلما موعظه و سخنان امثال اين دانشمندان بر قلوب سخت نوکران استعمار ميخ سرد به سندان کوبيدن است!! از طرفی افکار اين سيد با طرز تفکر علمای مصر و عربستان و... حتی با علمای درباری هم سازگار نيست، ولی با همه اين اوصاف رسالت خويش را ايفا نمود و وجودش اتمام حجتی بود. و گذشته از بين بردن بعض سلاطين جور افکار انقلابی او در نسل آينده بشريت (به خصوص به مملکت ايران) اثراتی نيکو بخشيد.

بعضی معتقدند که سيد از تماس با سران بزرگ ممالک اسلامی در مسير اصلاحات بنيادی در اواخر عمر پشيمان بود. نتيجه ای که از برنامه او می گيريم آنکه عقلا و علمای متعهد ممالک اسلامی (بلکه همه جهان) می بايست به توده های مردم آگاهی بخشند، تا آنها خود به جنبش و جوشش درآيند و امثال نامبارکها را از رأس ممالک اسلامی به تفاله دان تاريخ ريزند،که پس از قيچی نمودن اينها ديری نپايد که نهالهای تازه (به یاری مستضعفان) رويد و به خواست خدای متعال، حکومت جهانی مهدی موعود هموار گردد.

افکار سيد جمال الدين اسد آبادی و فعاليتهای گوناگون او بر روی علمای ايرانی خيلی اثر گذاشت حتی ما در نوشته های عالم متقی و بی آلايش، مرحوم محدث قمی به چنين جملاتی در مورد اين شخصيت برخورد می نمائيم: سيد جمال الدين اسد آبادی در سال 1288 در جامع الازهر مصر شهرتی به سزا یافت و شيخ محمد عبده (متوفای 1323) از شاگردان مريد و فعال او بود و با جمعی از فضلا و نوابغ مصر افکار انقلابی خود را بدانها دميد و با همکاری اينها در مصر نشرياتی منتشر ساخت. در سال 1296 از مصر به هندوستان تبعيد شد و پس از چندی از آنجا به لندن و پاريس مسافرت کرد و جريده عروة الوثقی را منتشر ساخت و تا هيجده شماره از آن بين مردم جلو رفت و ممنوع شد. او در سال 1310 به دعوت سلطان عبد الحميد عثمانی به ديار ترکيه رفت... از آثار اوست رساله ابطال دهريها و تاريخ افغان...

سيد در اواخر عمر قربانی مطالع سودجوئی های افرادی از قبيل کامران ميرزا و صدر اعظم بی دين ايران گرديد. ناگزير به ترکيه رفت، و در اين سفر مدتها به دستور سلطان عثمانی زير نظر و تبعيدی به سر می برد. سرانجام هم به دستور سلطان عثمانی عبد الحميد (بزرگ نوکر استعمار) اين مجاهد نستوه و یگانه ابر مرد آزادی خواه مسموم شد، جسد اين شهيد در محله ای دوردست به شهر استانبول ترکيه (در قبرستان ماچکا) مدفون شد.

نوشته اند پس از 50 سال افغانها جسد او را از ترکيه به افغانستان بردند و فعلا بدين کشور مدفون است. در خاتمه اين سيد نه از اهالی افغانستان و نه از اهالی ايران، بلکه از اهالی همه مسلمانان جهان، از اهالی آن آئينی که مرز نمی شناسد و در عين حال حقوق تمام ملل مختلف را برای خودشان محترم می داند.